ای همه ،قدر خود بدان…

اشکی که از دیده می چکد،قلبی که عاشقانه می تپد،نمازی که جز عشق نیست….

ای همه! قدر این همه بدان،وقت تنگ است و آینده نزدیک…

چه بسیار مردگانی که در کوچه هاراه می روند و قلب هایی که تپیدن را نمی فهمند

و این همه راتوهم و خیال می پندارند….

ای همه قدر خود بدان….

آن لحظه را که در آن گداختی و حسی که به اوجت رساند،قدرش را بدان،

باور کن هیچ واقعیتی در این عالم خاکی،واقعی تر از این حس تو وجود ندارد،

هر چه هست اوست و غیر از او هیچ چیز دیگر واقعیت ندارد مگر آنکه از او باشد………