نیما دهقانی،یکی از نویسندگان جوان و با استعداد چلچراغ است.در جشن شب چله 2-3 بیت از شعری برای خاتمی را خواند، که خیلی با استقبال رو به رو شد. مدتی است در وبلاگش همه سیریش شدهاند که آن شعر را به طور کامل در بلاگت بزار! که بالاخره گذاشت، ما هم از آن با ذکر منبع استفاده کردیم، طولانی است ولی بخوانیدش! (ای کسانی که ایمان آوردید، بخوانید شعرها نیما را،باشد که رستگار شوید)
دعا کردم پریشب کاش ای کاش
به خوابم خانمی بینم از آنهاش!
یکی خانوم خوش قد و خوش اندام
شوم تا به سحر محو تماشاش
بیاید سوی من با ناز و عشوه
به دستش جام می…یا نه… گلاب پاش!
بسوزد سینه ام را خنده هایش
بدوزد زیرورو رویم روی زیباش
سپس نزدیک تر آید و من نیز
روم نزدیک او با حفظ متراژ(ش)!
خودش را لوس کند هی از برایم
کنم ناز، نه نمی شه جون داداش
از او اصرار و از من نفی و انکار
آخه نامزد دارم، حلقه ام ایناهاش!
خلاصه دست ما را دست آخر
بگیرد.-. خوب دیگه سانسوره ایناجش!
میان حاضرین گر زیر هیجده است
بگیرن گوششو خوب والدیناش
اصولا “والدین” جمع مثنی است
الف با نون تهش خبط است وبی جاست
چه می گفتم سخن تا قهقرا رفت
نفهمیدم چه شد یارو کجا رفت؟
گمانم بردنش باطرح اوباش!
غزل هم مثنوی شد، گور باباش
خلاصه خوابمان بردش سرانجام
نه اون اومد نه من جم خوردم از جام !
دعا کردم که خانم آید اما…
بگو کی جاش اومد استغفرالا!
…
به خوابم “خاتمی” با قد رعناش
بیامد دوش با آن نور سیماش
بگفتم خاتمی ای مرد والا
تو خواب ما میای از کی تا حالا؟
رخش نورانی و دستش کمی سرد
با اون(؟!)دست داد خدا هم اینجوریش کرد!
غم و تشویشش از نامردمی بود
به کل ریشش دگر جو گندمی بود
بدو گفتم که سید رنگ کردیش؟
سیاه بود اولا کمرنگ کردیش؟
اوایل خنده رو بودی برادر
نداری رنگ به رخ…ای وای خواهر!
سپس دردش به من گفت و گذر کرد
ولیکن اصل کارش را دودر کرد
بگفتا گفتمان کردم ز بس من
دهانم کرده ان مسواک رسما
به کل تکیه کلامش گفتمان بود
به گاه خنده اش خیلی مامان بود
سبیلش مشکی و ریشش چو برف و
به قول عده ای استاد حرف و…
فشن پوش و تیریپ مد باز اعلا
عبای ورساچی …نعلین پوما!
عبای مشکی اش مخصوص رزم است
و دیگر خاص پارتی یا که بزم است
همانی که خودش نقل و نبات است
همان که رنگ آن چون شوکولات است
همانی که از آن بشنیده بودیم
سه سال قبل آن را دیده بودیم
عبایش قیمتش شد ده برابر
نپوشیدش دگر در جای دیگر
عبایش شد نماد ی چلچراغی
شوکولات هم گران شد اتفاقی!
ولی وقتی که اوضاع خیطه خیطه
جوراب(؟!)فرقی ندارد با شلیته
اگر با مردم و با عرضه باشی
برایت می زنن هر کی که باشی
…
اصولا یک مدرنیست مقید
نماد کامل یک فرد مرتد!
ولضااااااااااااالین او کوتاه تر بود
از احوال محیطش با خبر بود
نه اهل خدعه و نی اهل نیرنگ
نه خواهان بلا و طالب جنگ
جوان اول گود سیاست
کمی چپ رادیکال مایل به اوسط
به ظاهر خنده بر لب لیک در دل
دو صد درد و هزاران بغض و مشکل
دلش از دست یک عده گرفته
همان دستی که کی داده گرفته
…
سیاسی شد دوباره قصه ی ما
غلط کردم عموزاده ببخشا!
به جد جنتلمن و صد در صد آآقا
چه کردی خاتمی تو با دل ما!
خلاصه توی خوابم عشوه ها کرد
نمی دانی چه کردم…او چه ها کرد!
یه دل نه صد دلی دیوانه ام کرد
خودش شد تسمه و پروانه ام کرد
اصولا هیکلم در هم بپیچاند
کراواتی بدم، عمامه ام کرد
به ناگه عشق او در جانم افتاد
دلم از سینه در تنبانم افتاد
چه می شد خاتمی هم از نسا بود
در آن صورت کلاه ما هوا بود
اگر زن می شد و مودار و بی ریش
بدون شک می رفتم خواستگاریش!
ولی نه…مشکلی اینجاست صب کن
بذار واسه ات بمیرن بعد تو تب کن
….
ریاست غالبا کار رجال است
زن شاغل؟ غلط کرده…محال است!
اگر زن گردد او پس گفتمان چی؟
سخنرانی درون پارلمان چی؟
رئیس جمهورتو بی ریش کردی؟
یه کاره تو ی دولت…. کردی؟
آقا باشه ما از خیرش گذشتیم…
هنوز نه نشده ما گیر هشتیم
اگه اینجوریه بی خیلش اصلا
یه کاری می کنیم….پس زن می شم..من!
و سد ممد می آید خواستگاریم
و پایان می رسد این بی قراریم
(فقط می مونه یک تغییر جزئی
یه چی داریم خیال کن که نداریم)
ولی نه…زشته بابا…این چه کاریست؟
اصن ایشون که با ما آشنا نیست
می گم واقن(واقعا) چقد ما املیما
نمی شه خواستگار زن باشه اینجا؟!
…
پس از این راه پر حیلت گذشتیم
ولی از عشق او راحت نگشتیم
خلاصه با خودم هی فکر کردم
که ایشان مرده…و من هم که مردم…
به مغزم زد یه کار انتحاریک
که کار داشت می کشید جاهای باریک.!
به ناگه شد خدا مارا رها کرد
طناب این گنه از بنده وا کرد
زد و دکتر سفر کرد به یو اس آ
همانجا نطقی کرد از آن خفن ها
همان نطق اساسی در کلمبی…
نشد ؛یا؛ جا تهش، آمد در اینجا
بگفتا این مسائل این ورا نیست
اصولا چیز زشتی پیش ما نیست
همه شادیم و خوشحال و غمی نیست
چماق اینجا که شیئ محکمی نیست!
اوین اینجا مصلا می شود زود!
اگر ساکت بشینن شمس و بهنود
رسیور این طرف ها هم حلال است
عرب ست(arab sat)) این وری… سمت شمال است!
ولی چیزای بد بد ما نداریم
سرنگ و اکس و سرقت ما نداریم
کبوتر با کبوتر ما نداریم
داریم بزغاله…خر اما نداریم…
کبوتر پیش کفتر باز با غاز
کند هم جنس بی هم جنس پرواز
اتاق فکر شومم گشت تاریک
خدارو شکر نرفتیم جای باریک
و دکتر بنده را از غم رهانید
خیال باطل از کله ام پرانید
خلاصه این فقط یک آرزو بود
تمام خواهش از درگاه او بود
به بیداری که ما یاری ندارم
به جز چت که دگر کاری ندارم
روای آرزو در کارتان نیست؟
خدایا بیت اول یادتان نیست؟
دعا کردم سر شب کاش ای کاش
به خوابم خانمی بینم از آنهاش
بگفتم :؛خانمی؛ آخر خدایا
شما این رو فرستادید آیا؟
ندایی آمد از عرش خدایی
که نیما من کجا و تو کجایی
پیام تو دچار فیلترینگ شد
رسید اما تهش سام تکست میسینگ شد… ( some text missing**)
یه نقطه روی نون خانم افتاد
امان از این خطوط…ای داد بی داد!
اگرچه “خانمی” شد “خاتمی” حیف…
پریزاده نبود و آدمی…حیف
به خود روزی سه وعده فحش می دم….
چرا قدرش نداستم کمی… حیف .
نیما دهقانی دیماه 86
!








17 comments
Comments feed for this article
می 30, 2008 در ساعت 9:46 ق.ظ
dllmovie
سلام جالب بود
می 19, 2008 در ساعت 7:19 ق.ظ
baran
woooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooowمعرکه بوددددد.تشکرررر.
فوریه 24, 2008 در ساعت 10:51 ق.ظ
SaeedTNT
دم شما گرم باد
جالب بود
فوریه 22, 2008 در ساعت 6:38 ق.ظ
isama251
دست در دست هم، ایرانی بهتر بسازیم.
فوریه 21, 2008 در ساعت 4:26 ب.ظ
«محمد»
مدتها میشه که 40چراغ نخوندم ، هوایی شدم که این سری بخرمش!
فوریه 20, 2008 در ساعت 7:26 ق.ظ
شیخ الشیوخ
40چراغ
یادش به خیر
روزگاری عشق شنبه هایم بود
سال هاست نخوانده ام اش
فوریه 19, 2008 در ساعت 6:42 ب.ظ
کوچه باغ
تو رو خدا یه فکری هم به حال من بکن!
مردم تا خوندمش!
فوریه 17, 2008 در ساعت 10:19 ق.ظ
Adina
قشنگ بید و خندهدار
فوریه 16, 2008 در ساعت 7:41 ق.ظ
سجاد
کامل نخوندم ولی خیلی زیبا بود!
ممنون که به وبلاگ من سر زدی. زیاد با نظر موافق نبودم ولی . نظر همه باری ما احترام بار است.
فوریه 15, 2008 در ساعت 8:12 ب.ظ
تراموا
بعد خاتمی گریه کرد
فوریه 15, 2008 در ساعت 7:11 ب.ظ
modir
بی خود که نویسنده چلچراغ نشده . ولی منم بلتم بشمارم تا … .
اینجا بهترین جای شعرشه :
ندایی آمد از عرش خدایی
که نیما من کجا و تو کجایی
پیام تو دچار فیلترینگ شد
رسید اما تهش سام تکست میسینگ شد… ( some text missing*
فوریه 15, 2008 در ساعت 6:00 ب.ظ
سالومه شایگان
میشه از واژه علم به جای “این چیزا” استفاده کرد !
حالا مگه کاره بدیه که اینطوری گفتی ؟!
فوریه 15, 2008 در ساعت 3:21 ب.ظ
رضا عظیمی
یزید خوب می تونه قافیه پیدا کنه….
فوریه 15, 2008 در ساعت 12:26 ب.ظ
soboone
دستت درد نکنه وبلاگ مفیدی رو معرفی کردی من این بابا رو نمیشناختم ولی حالا رفتم آر اس اسش هم برداشتم !
فوریه 15, 2008 در ساعت 7:07 ق.ظ
سالومه شایگان
وقتي چيزي ماليات نداشته باشد اين چنين طويل مي شود.
ولي جالب بود.
فوریه 15, 2008 در ساعت 6:08 ق.ظ
آمیر
چقدر طولانی بود! ولی خیلی جالب. بزغاله داریم… خر نداریمش معرکه بود! اصلاً کلاً خوب بود. مرسی
فوریه 15, 2008 در ساعت 5:46 ق.ظ
میثم دهقانی
ای وللللللل… خیلی توپ بود. کلی حال کردم. خدا قوت
با: “ولنتاین با 1300 تومن” به روز هستم
http://neskafe.wordpress.com