You are currently browsing the monthly archive for مارس 2008.

1. Chewing on gum while cutting onions can help a person from stop producing tears. Try it next time you chop onions.
جويدن آدامس وقتي داري پياز خورد ميکني باعث ميشه…اشکت در نياد…دفعه ديگه امتحان کن

2. Until babies are six months old, they can breathe and swallow at the same time. plz be careful for my life’s sake.
بچه کوچولو ها تا شيش ماهگي در حين نفس کشيدن مي تونن يه چيزي رو هم ببلعند…جان من مواظب باش

3. Offered a new pen to write with, 97% of all people will write their own name.
hey guys if you dont know a girl’s name …try this way….
نود و هفت درصد از مردم وقتي يه خودکار بهشون ميدي اولين چيزي که مينويسن اسمشونه..
قابل توجه اقايون اگه ميخوان اسم يه خانومو بدونن يه خودکار بدن دستش با يه کاغذ

4. Male mosquitoes are vegetarians. Only females bite.
پشه هاي نر گياهخوارن..فقط ماده ها نيش ميزنن

5. The average person’s field of vision encompasses a 200-degree wide angle.
متوسط ميدان ديد يک انسان در بر گيرنده زاويه اي 200 درجه از محيط مي باشد

6. To find out if a watermelon is ripe, knock it, and if it sounds hollow then it is ripe.
اگه ميخواين بدونين که يه هندوونه رسيده هست يا نه…يه ضربه کوچولو بزنين بهش ..اگه صداي پوک بودن داد يعني رسيده
7. Canadians can send letters with personalized postage stamps showing their own photos on each stamp.
مردم کانادا نامه هاشونو با تمبر هاي شخصي و اختصاصي که عکس خودشون روشه پست ميکنن

8. Babies’ eyes do not produce tears until the baby is approximately six to eight weeks old.
چشم بچه کوچولو ها از بدو تولد تا هفته ششم الي هشتم اشک توليد نميکنه

9- plants watered with warm water grow larger and more quickly than plans watered with cold water.
گياهاني که با آب گرم آبياري ميشوند سريعتر و بيشتر از گياهاني که با آب سرد آبياري ميشوند رشد ميکنند

10. Wearing headphones for just an hour will increase the bacteria in your ear by 700 times.
استفاده از هدفون به مدت تنها يک ساعت باعث رشد باکتري در گوش شما به ميزان 700 برابر قبل ميشود

11. Grapes explode when you put them in the microwave.
اگه انگور رو تو مايکروويو بزارين دونه هاش مي ترکه

12. Those stars and colours you see when you rub your eyes are called phosphenes.
نام ستاره و اشکال و رنگ هايي که وقتي چشمانتون رو ميماليد ..جلوي چشمتون ظاهر ميشن phosphenes هست

13. Our eyes are always the same size from birth, but our nose and ears never stop growing.
اندازه چشمان ما از بدو تولدديگر رشد نمي کند ولي بيني و گوش هايمان هميشه در حال رشد کردن است

14. Everyone’s tongue print is different, like fingerprints.
مدل و اشکال روي زبان هر شخص مانند اثر انگشت با بقيه آدم ها متفاوت است

15. Contrary to popular belief, a swallowed chewing gum doesn’t stay in the gut. It will pass through the system
and be excreted.
برعکس باور عمومي مبني بر باقيماندن آدامس بلعيده شده در رود ه ها … آدامس از بدن دفع ميشود

16. At 40 Centigrade a person loses about 14.4 calories per hour by breathing.
در دماي 40 درجه سانتي گراد ..بدن در زمان تنفس ساعتي 14.4 کالري مصرف مي کند

17. There is a hotel in Sweden built entirely out of ice; it is rebuilt every year.
هتلي در سوئد وجود دارد که کاملا با يخ ساخته شده و هر سال تجديد بنا ميشود
18. Cats, camels and giraffes are the only animals in the world that walk right foot, right foot, left foot, left foot, rather than right foot, left foot.
گربه . شتر و زرافه ها تنها حيواناتي هستند که ريتم راه رفتن آن ها بر پايه دو بار پاي راست..سپس دو بار پاي چپ است.به جاي اين که يه بار پاي راست و يک بار پاي چپ باشند

19. Onions help reduce cholesterol if eaten after a fatty meal.
پياز حتي اگر پس از يک غذاي پر چربي خورده شود..باعث کاهش کلسترول خون ميشود

20. The sound you hear when you crack your knuckles is actually the sound of nitrogen gas bubbles bursting.
صدايي که شما در هنگام (رفع خستگي از انگشتانتون)از بند انگشتاتون ميشنويد..صداي ترکيدن حباب هاي گاز نيتروژن موجود در بند انگشتاتون است
به نام خدا
اکنون دست به قلم میبرم و انشایی در مورد نوروز مینویسم.مادرم میگوید امسال سال موش است.مادر من میگوید موش سال مزخرفی است. او میگوید چون از موش میترسد اما من میدانم سال ازدواج او با پدرم موش بوده است. ما خانوادهی خوشبختی هستیم!این را پدرم میگوید.مادرم نگاهی به او میکند و پدرم سرخ میشود! مادرم میگوید روز اول که اومدی خاستگریم یادته؟! و پدرم میگوید مگه میشه بزرگترین اشتباه عمرم رو فراموش کنم؟! و من فکر میکنم در آستانهی سال نو چه عشقی در خانه ما رد و بدل میشود! و موش اسباب بازیم را سر سفره میگذارم و دعا میکنم. خوشحالم که امسال سال حیوانی نجس نیست ! ما در دینی خواندیم که خوک اساسا موجود نجسی است! اما پدرم میگفت آن آقاهایی که ریش بلند دارند و حوله حمام به سرشان گذاشتند خوک کثیفند! من گفتم خوک صورتی است و ریش ندارد و او گفت این حرف هارا جایی نزنی ها! او همیشه میگوید به کسی نگو ما در خانه چه کار میکنیم.مثلا ماهواره داریم یا این که بعضی وقتا از آن نوشابه های بد بد میخوریم!منم به هیچ کس نمیگویم!
نوروز امسال ما تور خانهگردی داشتیم.پدرم گفت این یک تور جدید است که امسال مد شده. اما وقتی مادر زحمتکشم گفت شمسی خانوم اینا رفتن شیراز، بابایم گفت آن ها خیلی لارژند. البته من یادم هست که بابایم ایکس ایکس لارژ است.یعنی شوهر شمسی خانوم خیلی چاق است؟! پدرم میگوید بنزین سهمیه بندی است و ما بنزین نداریم که جایی برویم.مادر میگوید مرد مگه ما اصلا ماشین داریم؟! و پدرم میگوید ماشین نداریم عوضش یه خونه خوب در حوالی لب خط اجاره کردیم! و مادرم باز هم او را نگاه میکند و او سرخ میشود. واقعا آن ها عاشق هم هستند!
روز اول عید ما به خانهی مادربزرگ میرویم! مادر به پدر میگوید شیرینی ببیریم و پدر میگوید قندشان بالا میرود!البته پدر برای مهمانها هم گفت شیرینی لازم نیست و قند مهمان ها بالا میرود و برای عید فقط خیار و سیب خریدیم. پدر گفت این یعنی یک عید سالم!و مادرم گفت شاید هم عید بیپول! پدرم گفت البته من چند میلیونی در بانک سوئیس دارم اما مواظب دندان ها و قند مهمانان هستم!و باز هم مامان نگاهش کرد!
مادربزرگ عزیزم به هر کدام از نوهها یک 50 تومانی عیدی داد! من ناراحت شدم اما مادرم گفت او پیر است و این چیزها را نمیفهمد. من گفتم خودم دیدم 20 هزار تومان داد تا ناخنهایش را مانیکور کند. مادرم گفت اشکال ندارد خودم یک عیدی خوب بهت میدم! و من شاد شدم اما موقع رفتن برای مادربزرگم زیان در آوردم! مادرم همیشه میگوید از وقتی پدر بزرگ رفته پیش خدامادر بزرگ ماهی 50هزار تومان درامد دارد و نباید از او توقع داشته باشی. البته من میدانم که پدرم هم ماهی 70 تومان درآمد دارد.اما پدر سارینا ماهی 700 هزار تومان در آمد دارد! من به سارینا گفتم پس چرا شما لب خط زندگی میکنین و به بالاشهر نمیروید؟! او گفت پدرش گفته هوای بالاشهر کثیف است. پدر او هم مثل پدر من مواظب سلامتی خودش و خانوادهاش است.
روز بعد به خانهی عمه مادرم رفتیم.مادرم از گنجه لباس پاتختیاش را درآورد و گفت این نو ترین لباسی است که دارم. و برای من یک لباس جدید خرید و گفت این هم عیدی تو.وقتی به سارینا گفتم،گفت سرت را کلاه گذاشتهاند.یه لباس قبل از عید باید برایت میخریدند ومن برای این که ضایع نشوم گفتم آن را که از پاساژ گلستان برایم خریده بودند ولی در تاکسی جاماند!
من تا به حال پاساژ گلستان نرفتم اما مادرم میگفت این عمهاش که تازه از آمریکا آمده در نزدیکی آن زندگی میکند.آن روز پدرم به قول مادرم ولخرجی کرد و با آژانس به خانه عمه مادرم رفتیم. من آنجا با نوهاش بازی کردم.او عروسک های عجیبی داشت. اسم یکی از آنها باربی بود.خیلی لاغر بود و خوشگل. من به نوهی عمه گفتم پدرم کارخانهی باربی سازی دارد! او هم گفت بابای منم با بیل گیتس رفیقه! منم گفتم بابای من خدمت با بیل گیتس بوده!و فکر کردم آیا بیل گیتس یک غذای چینی است؟! و بالاخره به خیر گذشت! در خانه آنها نوعی آجیل بود که شکل لوبیا بود اما درازش و زرد بود.وقتی به مادرم گفتم اینها چیست گفت بادوم هندی. و من فکر کردم در آمریکا آجیل هندی هم میفروشند!؟ پدرم گفت مگر تا به حال نخوردی بچه؟! و من گفنم نه! او سرخ و بنفش شد و مادرم گفت چرا خوردی اما یادت نیست و پدرم شروع کرد به غر زدن از آن آقاهای پشمالو که با کلاه حمام بیرون میروند.وقتی آنها شکلات تعارف میکردند من مشغول شمارش بودم.تقریبا 15 مدل شکلات روی میز بود. من از همهشان یک مشت برداشتم! و پدرم هی مرا چپ چپ نگاه کرد. به مادرم گفتم بابا عینکش را نیاورده؟! و نوه آنها گفت: من رژیم دارم و شکلات نمیخورم! من گفتم ما هم رژیم تخم مرغ داریم و هر شب نیمرو میخوریم.البته هفتهای چند بارنون و پنیر هم میخوریم که برای سلامتی مفید است! و او با تعجب مرا نگاه کرد!
در یکی از روزها سارینا با خانوادهاش به گردش رفته بودند و وقتی برگشت دل مرا آب کرد! منم 4 شوید موی ( این را مادرم میگوید اما من شویدی روی سر پدرم نمیبینم، احتمالا این هم از اثرات عشق است!) کندم تا مرا بیرون ببرد! مادرم هم با من همراه شد تا بالاخره توانستیم به سینما برویم! البته این سینما خیلی جالب بود و کف آن را با پفک و چیپس و پوست تخمه فرش کرده بودند! ما فیلم مجنون لیلی را دیدیم که محمدرضا گلزار در آن بازی میکرد.البته در وسطای فیلم از انتهای سالن صداهای عجیب و غریبی میامد.مادرم گفت بزرگ میشی میفهمی و بعد گفت فیلمت را نگاه کن!من به مادرم گفتم من میخواهم زن گلزار بشوم. او گفت خوبه، من میخواستم زن آلن دلون بشم که زن بابات شدم….البته اونم اومد خاستگاریم اما ردش کردم!آخه سیگاری بود! بعد من فکر کردم اگر زن گلزار شوم میتوانم از آن خانههای نوهی عمه بخرم و پز بدهم! من دیگر فیلم را نگاه نکردم و تا آخر در این فکر بودم که اگر من زن گلزار شوم چه میشود!
روز سیزدهم ما به گردش در دل طبیعت رفتیم.البته طبیعت باغچه و جوب جلوی خانهمان بود.پدرم گفت چرا هوا را آلوده کنیم و بنزین بسوزانیم و راه دور برویم؟! مادرم ساندویچ تخم مرغ درست کرد و خالهام هم که مجرد است آمد.من دیدم که او سبزه هارا گره میزند! پرسیدم مگه آزار داری؟! و او گفت این کار را میکند تا شوهر گیرش بیاید. من نفهمیدم چه ربطی دارد اما خاله ام گفت احتمالا جواب میدهد! من هم سبزهمان را برداشتم و کلش را گره زدم و امیدوار شدم که تا آخر 87 گلزار به خاستگاریم میآید!
نوروز امسال نوروزخوبی بود! چون ما سینما رفتیم و من کلی شکلات خوردم و حال سارینا را گرفتم!
این بود انشای من !
پایان

این کلید استثنایی رو به کسی که میدونین میخواد ماشینتون رو از شما قرض بگیره بدین بعد اون رو وقتی که دکمهی پایین کلید رو میزنه، نگاه کنین!کلید به اون یک شوک الکتریکی بی خطر وارد میکنه و دوستتون جیغ میکشه و از جا میپره!جالبه نه؟!(مردم آزاری)
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

چه کسی گفته شما نمیتونین با غذاتون ور برین و بازی کنین؟!این وسیلهی جالب به وسیله ی اون دسته ی بالاش میپیچه و در میوه مورد نظر که میتونه سیب، کدو، گلابی و…. شمع رو قرار میده!این طوری میوههای ساده رو جذاب میکنه.فکر میکنم برای جذب بچههایی که میوه نمیخورن جالب باشه!
امروز صبح وقتیکه
از خواب برخاستی ، تو را تماشا کردم و امید داشتم که با من حرف خواهی زد ، فقط در چند کلمه و یا از من به خاطر چیز های
خوبی که دیروز در زندگی تو اتفاق افتاد تشکر خواهی کرد . اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی .
هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی ، می دانستم که می توانی چند دقیقه ای را توقف کرده و به من سلام کنی ، اما تو خیلی سرگرم بودی . زمانی که پانزده دقیقه بیهوده روی صندلی نشسته بودی و پاهایت را تکان می دا دی ، فکر کردم که می خواهی با من سخن بگویی ، اما تو به سوی تلفن دویدی و با یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیزهای بی اهمیت بگویی . من با صبر و شکیبایی ، در تمام روز تو را نگاه کردم و تو انقدر مشغول بودی که هیچ چیز به من چیزی نگفتی .
موقع خوردن نهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند اما تو چنین کاری نکردی . باز هم زمان باقی است و امیدوارم که تو سرانجام با من حرف بزنی .به خانه رفتی به نظر می رسید که کارهای زیادی برای انجا دادن داری . بعد از انجام چند کار ، تلویزیون را روشن کرده و وقت زیادی را در برابر آن سپری کردی .
من باز هم با شکیبایی منتظر ماندم که بعد از تماشای تلویزیون و خوردن غذا با من حرف بزنی .
هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای . بعد گفتن شب بخیر به خانواده ، سریعا به سوی رختخواب رفتی و خوابیدی . مهم نیست ، شاید نمی دانستی که من همیشه آن جا با تو هستم .
من بیشتر از آن که تو بدانی ، صبر پیشه کردم ، من حتی می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران صبور و شکیبا باشی .
من به تو عشق می ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزنی .
چقدر مکالمه یک طرفه و یک جانبه سخت است .
بسیار خوب ، تو یک بار دیگر از خواب برخاستی و من نیز بار دیگر فقط برای عشق به تو منتظر خواهم ماند . به این امید که امروز مقداری از وقتت را به من اختصاص دهی ، روز خوبی داشته باشی .
دوست تو (خدا)
____________
این مطلب و 2 مطلب قبل که در نوروز 87 در وبلاگم زدم،مربوط به جشنواره نوروزی وبلاگستان است که توسط وبلاگ یک فتحی شروع شد!شما هم می توانید شرکت کنید!فقط کافی است یک پست در این مورد بزنید و جشنواره را معرفی کنید و لوگوی آن را بگذارید! هدف از این جشنواره زدن پست های درست و حسابی در عید است!پس بسم ا…!


How do you know that you are in the year 2008?
چه جوری میفهمی که الان در سال 2008 هستی؟؟

1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
یهو بگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن
2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
واسه همکارت ایمیل میفرستی در حالی که میز بغل دستی تو نشسته

3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی

4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assisstance with carrying the shopping in.
شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین .بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .
5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen.
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم زیرش داره

6) Leaveing the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال از عمرتون رو گذروندین و بدون هیچ مشکلی
. 
As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست
9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ..
10) You are so busy reading this that you didnt even notice that this list has no number 7.
و این قدر سرگرم خوندن این متن بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت .

11) You went back up to check that there is no number 7.
شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟

12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didnt notice it.
و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حنما شماره 7 رو پیدا میکنین ..این مال اینه که شما بهش توجه نکردین

13) You scorlled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین
منبع:باز هم یک ایمیل با اندکی دست کاری!
دفتر خاطرات یک تازه عروس
Monday:
Now home from honeymoon and settled in our new home.
It’s fun to cook for Richard. Today I made an angel food cake and the recipe said, “beat 12 eggs separately**.” Well, I didn’t have enough bowls to do that, so I had to borrow 12 bowls to beat the eggs in.
دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی میکنم ..امروز میخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده که 12 تا تخم مرغ رو جدا کنین و بزنین ..ولی من کاسه به اندازه کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بنونم تخم مرغ ها رو توش بزنم
18
Tuesday:
We wanted a fruit salad for supper. The recipe said, “serve without dressing**.” So I didn’t dress. But Richard happened to bring a friend home for supper that night. I dont know why They both looked so startled when I served them.
سه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسه شام سالاد میوه بخوریم ..در روش تهیه اون نوشته بود..بدون پوشش سرو شود ..خوب منم این دستور رو انجام دادم ..ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون ..نمیدونم چرا هر
دو تاشون وقتی که داشتم واسشون سالاد رو سرو میکردم.. اون جور عجیب و شگفت زده به من نگاه میکردن
106
Wednesday:
I decided to serve rice and found a recipe which said, “wash thoroughly before steaming the rice.” So I heated some water and took a bath before steaming the rice.But I didn’t know how it improved the rice anyhow.
چهار شنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت
39
Thursday:
Today Richard asked for salad again. I tried a new recipe.
It said, prepare ingredients,
then toss on a bed of lettuce one hour before serving.” I hunted all over the place for a garden and when I got one, I tossed my salad into the bed of lettuce and stood over there for over one hour so the dog would not take it. Richard came over and asked if I felt all right.I wonder why? He must be stressed at work, I’ll try to be supportive.
پنجشنبه
بازم امروز ریچارد ازم خواست که واسش سالاد درست کنم ..خوب منم یه دستور جدید رو امتحان کردم … تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بزارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین ..
خوب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پلا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره
ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟
نمیدونم چرا ؟..عجیبه!!! ..حتما خیلی تو کارش استرس داشته ..باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم /
6
Friday:
Today I found an easy recipe for cookies. It said, “put all ingredients in a bowl and beat it.” Beat it **I did,to my mum’s place. There must have been something wrong with the recipe, because when I came back home again, it looked the same as when I left it.
جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم ..نوشته بود همه مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک ..خوب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه ی مامانم ..ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود .چون وقتی برگشتم خونه.. مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه ..مونده بودن
20
Saturday:
Richard went shopping today and brought home a chicken. He asked me to dress **it for Sunday. I’m sure I don’t know how hens dress for Sunday. I never noticed back on the farm, but I found an old doll dress and it’s little cute shoes. I thought the hen looked really cute. When Richard saw it, he started counting to ten. Either he was really
stressed because of his work, or he wanted the chicken to dance.
When I asked him what was wrong he started crying and shouting out “why me? why me ?”
Hmmm….It must be his job.i’m sure
شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ..ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد ..قبلا به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش های خوشگلش ..وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود
وقتی ریچارد مرغه رو دید ..اول شروع کرد تا شماره 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود ..
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد
.102.آخه چــــرا من ؟؟چــــــرا من؟
هـــــووووم ..جتما به خاطر استرس کارشه ..مطمئنم
بازکن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگهاپژمردند؟
تشنگی با جگرخاک چه کرد؟
نیمه شب بادغضبناک چه کرد؟
حالیا معجزۀ باران را باورکن
وسخاوت را در چشم چمنزار ببین
ومحبت را درروح نسیم
که دراین کوچۀ تنگ
باهمین دست تهی
روز میلاد اقاقیهارا
جشن می گیرد!
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
بازکن پنجره ها را
وبهاران را
باور کن
امسال سال نسبتا خوبی بود، چیزای جدیدی یاد گرفتم و در اواخرش یک وبلاگ ساختم! و با دوستای خوبی آشنا شدم که نمیشه همه رو نام ببرم!و اما در آخر….
عید همگی مبارک!
قاشق زنی یکی از مراسم دیرین ایرانیان در شب چهارشنبه سوری است.در این مراسم جوانان و دختران و پسران چادر بر سر خود انداخته و با قاشق بر پشت کاسه ای مسی میکوبیدند و به در خانهی همسایهها و آشنایان میرفتند و از آنها میخواستند در کاسهشان خوراکی بریزند.اما این که این پدیده چقدر شبیه هالووین است؟!

ببینید لغتنامه دهخدا دربارهی قاشق زنی چه میگوید:
[ ش ُ زَ ] (حامص مرکب ) قاشق زدن . عمل زنان قدیم در شب چهارشنبه سوری که برای گرفتن مراد و رسیدن به مقصود به طور ناشناس و نقاب زده به درخانه ها رفته و به وسیله ٔ زدن قاشق بر کاسه و یا بر در خانه اهل خانه را از آمدن قاشق زن خبر کرده ، ایشان نیز به وظیفه ٔ خود که آوردن مقداری آذوقه ٔ خشک و ناپخته است او را جواب گویند. و شرط آن است که مکالمه واقع نشود. رجوع به قاشق زدن شود.
![]()
و ببینید ویکیپدیا از هالووین چه میگوید:
هالووین (هالوئین و هالوین هم نوشته شده) یکی از جشنهای سنتی مغربزمین است که مراسم آن در شب ۳۱ اکتبر برگزار میشود. در آن شب معمولاً کودکان لباسهای عجیب و غیرمرسوم میپوشند و برای جمعآوری نبات و آجیل به در خانه دیگران میروند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای امریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده نوزدهم با خود به قاره امریکا آوردند.
یکی از نمادهای هالووین یک کدوتنبل توخالی است که برای آن دهان و چشم به صورتی ترسناک درآورده شده و با روشن کردن شمع در درون کدوتنبل به آن جلوهای ترسناک داده میشود.
شباهت جالبی است نه؟!ما که در همه چیزسعی میکنیم فرهنگ غرب را رعایت کنیم و به نوعی ادای آنها را در بیاوریم کاش به جای این سر وصداهای مسخره و مواد منفجره و ترکیدن پی در پی، به قاشق زنی میرفتیم و این سنت قدیمی را زنده میکردیم…
امسال سال خوبی برای دولت مهرورز، رهبر عظیم اشان و ایضا ما جوانان ایرانی که شادی دکتر جان مارا هم شاد میکند، بود!امسال را با شعار مقدس اتحاد ملی و انسجام اسلامی شروع کردیم ودر روز به یاد ماندنی 20 فروردین توانستیم روی شیطان بزرگ را کم کرده و فناوری انرژی هستهای را به دست آوریم!
مدتی بعد در تابستان و بهار امسال طرح بسیار خوبی توسط سردار رادان محبوب دل جوانان اجرا شد که آنان را خرسند کرد! سردار رادان طی یک عمل ضربتی زنان و دختران و نوامیس مردم را بازداشت و از آن ها تعهد و چیزهای دیگر(!) میگرفت!که البته هنوز بر ما پوشیده است که چرا تعداد زیادی دختر جوان طی این طرح دزدیده و به آن ها تجاوز شد که البته مطمئنا هر طرحی ایراداتی دارد دیگر! به هر حال بیش از 80٪ مردم با این طرح موافق بودهاند! هرچند بعدا در برنامه ی شب شیشهای و از این دست برنامههای گمراه کنندهی جوانان به دروغ گفته شد حدودا 50٪ مردم با این طرح موافقن.درجواب این کاز زشت و شنیع رضا رشیدپور در برنامهی مثلث یک حالی به او داده شد که دیگر شوایع(!) را دنبال نکند و با فرزاد فرزین خوانندهی طاغوتی نسل جوان مصاحبه نکند!
در همین حواشی و حوالی، یک شب یکی دیگر از عوامل ضد انقلابی که ابروهایش را هم تاتو کرده، به اسم فرزاد حسنی، در برنامهاش از به دروغ گفت که طی اجرای این طرح به دخترها توهین شده و از این مزخرفات! دخترها؟!بیخیال بابا! بعد سردار رادان در همان برنامه گفت فقط یک مورد شکایت از این طرح داشتیم! و فردا شب فرزاد خسنی به طور ناگهانی یک بیماری ژنیتیکی قلبیش بعد از 30 سال ظاهر شد و بعد اعلام شد قلبش به دوربین حساس شده و دیگر نمیتواند برنامه ضبط کند(!) و این طوری بود که فرزاد حسنی به درک واصل شد!
از نکات خیلی مهم امسال، تصویب طرح خانههای 99 ساله بود! این طرح که به خانه دار شدن جوانان کمک شایانی کرد، باعث شد آمار خانههای فساد در تهران بالا رود و با تبلیغاتی مثل خانه خالی ساعتی 10000 تومان مواجه شویم! در راستای همین طرح، طرح صیغهی موقت به مجلس رفت، طرحی که در آن مردان با آسودگی خاطر زن ها را…. و البته باز هم بعضی منابع غیرموثق ذکر کردند که این طرح فقط برای آزادی افرادی مثل نمایندههای مجلس و غیره میباشد که بتوانند به راحتی 30-40 تا زن با هم بگیرند وسنت پیغمبر را رعایت کنند!
امسال سال برابری همه با هم بود،تا جایی که امسال عید مردم همگی، چه پولدار و چه فقیر فقط میتوانند نان بخورند!بسته به وضع مالی نوع نان فرق میکند!باگت فرانسوی، بربری،لواش و …. و چیزی به اسم تورم وجود نداشت!اگر هم داشت مهم نبود! مهم کودکان مسلمان غزه بودند! و ما که با جان و دل به آن ها کمک میکردیم تا مسلمانی خود را ثابت کنیم!
در اواسط امسال، بنزین سهمیه بندی شد تا ما از آن به بهترین وجه استفاده کنیم و کار برایمان آسان شود! و کارت های سوختی به چه خوبی برای همه صادر شد و در این میان بعضی مانند تاکسی ها هویجوری سهم بیشتری دارند!به هر حال این طوری نفت به سر سفرهی همه ی ما میآید!
و یکی دیگر از مسائل مهم امسال ورود ناو آمریکایی به خلیج فارس و حملهور شدن ایرانی ها به آن ها بود!طی این قضیه و گروگان گیری ما، دکتر مهربان طی عملی انسانی و لطفی بزرگ به آنها عیدی داده و آزادشان کردند!
در زمستان امسال،چکمه و سردار رادان و نصب تمثیل به مناسبت محرم مهم ترین موضوع ها بود!سردار رادان زنان چکمه پوش را برای این که مردان غیور ایرانی تحریک نشوند وهوس نکنند آنهارا صیغه کنند دستگیر و کتک میزد و طی طرحی دیگر محرم را زهر مردم کرد!
و در اواخر امسال و چند روز مانده به عید در انتخابات هشتم مجلس و موج کثیری از مردم که در آن شرکت کردند،1800 نفر از اصلاح طلبان منافق و وطن فروش رد صلاحیت شدند، تا به همه ثابت شود در ایران دموکراسی دینی برقرار است!
و بشنوید از فوتبال در سال 86! در اوایل تابستان ژنرال امیر قلعه نوعی مربی تیم ملی شد تا با جادوگر و هلیکوپتر و موشک و سگ و گربه و… به جام ملت های آسیا برود! ما در ضربات پنالتی به کره باختیم که البته همه میدانند باخت با پنالتی جز باخت ها حساب نمیشود(!)
و لیگ برترمان با 10 امتیاز اضافه و کم شدن به هر تیم در حال ادامه است!فیفا در نامه ای اعلام کرد:
ما از دیدن لیگ ایران مسرور و با آن سرگرم و دیگر احتیاجی به سریال های طنز نداریم ! و ایرانیان بار دیگر به خود بالیدند!
و در نهایت بعد 1 سال و خورده ای کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال شد! طی تخقیق های بسیار و مطالعهی سابقه مربیان و گذشت حدود 3-4 ماه(!)بالاخره شماره ده افسانه ای ما، یعنی علی دایی به این سمت رسید!
و امسال از نظر منتقدان واقعا سال اتحاد ملی بود!




















