بازکن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگهاپژمردند؟
تشنگی با جگرخاک چه کرد؟
نیمه شب بادغضبناک چه کرد؟

حالیا معجزۀ باران را باورکن
وسخاوت را در چشم چمنزار ببین
ومحبت را درروح نسیم
که دراین کوچۀ تنگ
باهمین دست تهی
روز میلاد اقاقیهارا
جشن می گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
بازکن پنجره ها را
وبهاران را
باور کن

امسال سال نسبتا خوبی بود، چیزای جدیدی یاد گرفتم و در اواخرش یک وبلاگ ساختم! و با دوستای خوبی آشنا شدم که نمیشه همه رو نام ببرم!و اما در آخر….

norooz_1_pers.jpg

عید همگی مبارک!