You are currently browsing the daily archive for می 31st, 2008.

یادم هست روزهای اولی که فوتبال میدیدم و تازه طرفدار پرسپولیس شده بودم، پرسپولیس رده ای بیشتر از نهم نداشت.روزایی که معدنچی دروازه ی خالی رو هم گل نمیکرد.پارسال وقتی دنیزلی به پرسپولیس آمد، خیلی فکر کردند او بهترین مربی برای پرسپولیس است…اما دنیزلی هم رده ای بهتر از سومی برای پرسپولیس کسب نکرد. تا این که تابستان 86 تو آمدی.تویی که خیلی ها حتی اسمت را هم نشنیده بودند.اما در صدایت، نگاهت و حرف هایت نوعی سادگی و صداقت بود. همان روز اول با خود فکر کردم امسال به دسته یک می رویم! اما تو ثابت کردی همیشه پاکی و صداقت باعث موفقیت میشه.یادمه که به پرسپولیسی که تا پارسال مثله موش بود لقب شیر دادی! و قول دادی طوفان سرخ را قهرمان کنی.طوفانی که به فوت تبدیل شده بود.

وقتی هفته ی ششم، شیث سر ناسازگاری با تو برداشت، تو تحمل کردی، هر چند بعدا گفتی باید همان هفته اخراجش میکردی.اما در آن موقعیت که همه میخواستن زیراب تورا بزنند این بهترین کار بود، تیم به قول خودت دو جبهه بود و با تو بد کردند، خیلی بد. شاید ایرانی ها آن قدر هم که می گویند مهمان نواز نیستند.این جا همه عادت دارند نتوانند موفقیت و محبوبیت کسی را ببینند! اما تو به کسی اعتنا نکردی. نیکبخت را با این که اذیت میکرد تحسین کردی و از او به عنوان بهترین بازیکن تیمت یاد کردی.صبر کردی و امید داشتی، خوشحال بودی و این مهم بود.هرچند روی نیمکت تیمت تنها بودی.مثل پله شادی میکردی و ما هم شاد میشدیم ، با تو! هرگز نگفتیم حیا کن رها کن! اگر قهرمان نمی شدی هم همین طور بود، چون ما و فوتبال ما چیزهای دیگری از تو یاد گرفتیم.چیزهای خیلی مهم!

اگر با این که هنوز یک سال هم نشده که به ایران آمدی، بیش از 30 میلیون هوادار داری و امروز ما از رفتنت غمگین میشویم و برایت مینویسیم، به خاطر روح بزرگ و قلب وسیعت است، قلب شیر!!

خداحافظ خاطره ی خوش لیگ هفتم، مرد رویایی قرمزهای پایتخت! خدا به همراهت.پرسپولیس همیشه خانه ی توست و هوادارانش تا ابد به یاد تو!