برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
پ.ن: فقط جهت این که 30 ثانیه فکر کنی تاحالا تو عمرت به چند نفر آدم کمک کردی و حالا واسه علی احیا میگیری.
به تلخی قهوه ، به شیرینی خوردنش!
برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
پ.ن: فقط جهت این که 30 ثانیه فکر کنی تاحالا تو عمرت به چند نفر آدم کمک کردی و حالا واسه علی احیا میگیری.
4 comments
Comments feed for this article
سپتامبر 25, 2008 در 10:01 ب.ظ
زیرسیگاری
ماه قدر در خود می شکند رفیق …
http://zirsigari.com/archives/384
سپتامبر 25, 2008 در 12:59 ب.ظ
عسل 40چراغی
ديگر نديدمت، نه در باد و نه در فانوس
ديگر نديدمت، نه بر پلک پروانه و نه در تخيل شبنم
ديگر نديدمت، نه در صبحی از پی شب و
نه در شبی از غروبِ همان روز بیرويا که فرداش آدينه بود.
عجيب است، چشمهای همهی مردگان مرا مینگرند.
چشمهای همهی مردگان، همزادانِ ستارهاند.
دريغا سوسوی منتظر! بلکه تو از خود من،
به اشاره نامی را زمزمه کنی،
ورنه نمیتوانمت شناخت!
چشمهای همهی مردگان، همزادانِ ستارهاند،
من از ميان همهی شما، منتظر کسی بودم، که نيامد!
به گمانم دريا، چشمی برای گريستن نداشت،
ورنه آن پرندهی بیجفت
به جای نَمِ يکی قطرهی باران
چشم به راه دو ديدهی من از دريا نمیگريخت
سپتامبر 24, 2008 در 8:53 ب.ظ
AJ
نکته در اینجاست که احیا گرفتن ابدا هیچ ربطی به حضرت علی نداره، و شب زنده داری شب قدر قبل از ضربت خوردن بوده.
سپتامبر 24, 2008 در 7:32 ب.ظ
mychamber
این علی ایی که میگی و فکر میکنی خیلی آدم سادهایی بوده، یکی تز بزرگترین باغدارنبوده، این انگشتر هم میگن بسیار قیمتی بوده… جوری که مبالغه آمیزم یگن خراج یک سال شامات بوده.
آخی بیچاره علی…