You are currently browsing the monthly archive for نوامبر, 2008.
من این جا دنبالش میگردم.شاید از رگ کردن بهم نزدیک تر باشه.اما این جا راحت تر میبینمش……
پ.ن:منبع عکس
از طرف داداش حامد به بازی نامرئیها دعوت شدم…!
1. اگر نامرئی بودم به خونهی همهی دوستها و آشناها سر میزدم! خیلی دلم میخواد ببینم بعضی ها چی کار میکنن چون زندگی بعضیا برام معما شده…
2.شاید برای بعضی ها زیرپا میگرفتم!
3.وقتی پرسپولیس بازی داشت میرفتم تو دروازه حریف و دروازه بان و موقع گرفتن توپ هل میدادم!
3.نصفه شب میرفتم بیرون.میرفتم هوا میخوردم!
4.سوالای امتحانم رو میدیدم!
خب دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.
پ.ن: از حامد ممنون که منو دعوت کرده بود.منم عسل ، بهروز ، سارا دعوت میکنم…ظاهرا اکثر اهالی وبلاگستان به این بازی دعوت شدن و دیگه کسی نمونده! اسمایلی یک عقب مانده از کاروان :دی
![]()
آیا برای ما فرقی میکند؟ آیا از فردا صبح خورشید از طرف دیگری طلوع میکند؟! آیا ما سرکاریم؟!
پ.ن: اما خدایی باهاش حال میکنم








