You are currently browsing the monthly archive for جولای 2009.
حالم از زندگی کردن تو جایی که از اون بالاش تا اون پایینش، تو هر طبقه اش، تو هر صنفش، تو هر خطه اش، زور حرف اول و میزنه، بهم میخوره، روراست، بدون عرق ملی و باقی مزخرفات…..
پ.ن : ای کاش آدمی وطنش را میشد هم چون بنفشه ها با خود ببرد هر کجا که خواست.
امروز 22 جولای، 31 تیرماه طولانی ترین کسوف قرن رخ خواهد داد.مسیر این خورشیدگرفتگی رو در این عکس میبینید:
همون طور که میبینید از اقیانوس هند شروع میشه،تا اقیانوس آرام ادامه داره، و نواحی شرقی ایران در نیم سایه قرار میگیرند و میتونن کسوف جزیی رو در هنگام طلوع آفتاب ببینن.
خب احتمالا شاید بعضی از شما نمیتونین به این کشورها سفر کنین و دارین حسرت میخورین که تو شهرتون نمیتونین کسوف رو ببینین، درسته که هیچ چیز مثل از نزدیک دیدنش نمیشه اما لینک چند تا سایت رو میگذارم که این کسوف رو به طور زنده پخش میکنن:
1. Live eclipse
3. Atlaspot
امیدوارم بتونیم یه روز از نزدیک ببینیم :دی

تبلیغ موسسه محک (موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان) برای طرحی که با ماهانه هزار تومان میشه به کودکان سرطانی کمک کرد.
واقعا هزار تومان پولی نیست و برای بعضی از ماها حتی خیلی بیش تر از این هم پولی نیست، این کار یه کمک کوچیک هست به کودکانی که نمیتونن خرج درمان سرطان رو بپردازن و احتمالا میدونین سالانه تعداد زیادی از کودکان مبتلا به سرطان در کل جهان به علت عدم توانایی پرداخت هزینه های مالی درمان سرطان،از دنیا میرن.
فکر نمیکنم این مقدار پول زیادی باشه، پس بیایم کمک کنیم و به هر کس که میتونیم اطلاع رسانی کنیم و از دوستامون بخواهیم که این طرح رو به دیگران هم معرفی کنن و همه باهم این طرح رو گسترش بدیم.
+ محک علاوه بر این طرح، کارهای زیاد دیگه ای انجام میده، شما میتونین به بیمارستان محک کمک کنین، میتونین مواد غذایی برای این بچه ها تهیه کنین و به محک بدین، میتونین قلک های محک رو که رایگان به محل ارسال میشه رو بگیرین و به دیگران هم توصیه کنین که این قلک ها رو بگیرن و چیزای دیگه که میتونین اون ها رو در سایت محک ببینین. خوبی محک این هست که خیلی از کارها رو میشه در سایتش و اینترنتی انجام داد، پیشنهاد میکنم حتما سربزنین.
دوستان دیگری که در مورد محک نوشتن:
وقتی بهش فکر میکنم،یادم نمیاد کی بود، یادم نمیاد که چه حسی داشتم، این عجیب تر از دونستن زمانش هست.تا حدودی زمانش رو یادم هست،چون تاریخ هارو خوب یادم میمونه، اما وقتی نمیدونم چه حسی داشتم،دیوونه میشم.مگه میشه ندونم؟ من این طوری زندگی کردم.هرچند کوتاه.کوتاه؟ اصلا یادت میاد چه مدت بود؟ یادت هست؟ لعنتی.تو که تاریخ هارو خوب یادت میمونه؟ میدونم، میدونم طبق معمول ، حتی یه لحظه هم به اون موقع ها فکر نمیکنی! انگار از کتاب تاریخ زندگیت حذف شده! ورق بزن،برگرد عقب، چی میبینی؟ روت و برنگردون! من خودم و از خودم بهتر میشناسم! تو چشم های خودم نمیتونم نگاه کنم و دروغ بگم.آره، اما تو کله ی پوکت فرو کن، دلیلش ترس از اون زمان نیس،دلیلشش اینه که دیگه اهمیتی نداره، مگه مهم من چه مدت زمانی چه زندگی سگی داشتم؟ شایدم سگی نبوده،شایدم خیلی خوب بوده.
تو که میدونی من تو حال زندگی میکنم؟ تو ، تو رویای آینده زندگی میکنی.آدم بیانگیزه به رویا زنده است.دیدی؟دیدی آخرش اعتراف کردی؟ غلط کردی، من خیلی وقته به همه چی اعتراف کردم،همه چی! دیدی خودم و از خودم بهتر نمیشناسی؟ من و تو یکی هستیم ، پس چرا دعوا؟ چون تو میخوای! آخه دیوونه، تو منی و من توام! پس چطوری من میخوام، ولی تو نمیخوای؟ بیا بس کنیم،بیا از اون خاطرات خاک گرفته دست بکش.من که کشیدم، تویی که نقش قبر کردی.ای بابا، تو منی و من توام……
پ.ن: وقتی بهش احتیاج داری؛ طبق معمول نیس، نه فقط جسمش، حس میکنی قلبشم جای دیگه است و اون وقت داغون میشی.
حرف از تقسیم آب و گندم
فتح دروازه تمدن
صلح و دوستی دنیای ایده آل
دنیای عاشقای بی خیال!*
*کیوسک-ذغال خوب







