You are currently browsing the monthly archive for آگوست 2009.
دلم میخواهد مثل کودکی ام تاب بازی کنم، تا هروقت که دلم میخواهد، که نگران رفتن به خانه نباشم.انقدر پاهایم را بکشم، تا بالا و بالاتر بروم، انقدر بالا که دلتنگی های سنگینم، روی زمین جا بماند، انقدر بالا که دیگر زمین را حس نکنم و وقتی خسته شدم، از تاب بپرم، بپرم تا خدا مرا در آغوش بگیرد و با من زیر باران بدود.دلم تاب میخواهد و بازی و خدا…… هلم میدهی؟

25 آگوست 2009(امروز) تلسکوپ گالیله 400 ساله میشود! در واقع یکی از دلایلی که سال 2009 سال جهانی نجوم نامیده شد، همین مناسبت بود.
علم نجوم از دهه اول قرن 17 با اختراع تلسکوپ گالیله و استفاده اون در مطالعه آسمان شب، یک جهش بزرگ داشته.گالیلئو گالیله اولین کسی نبود که تلسکوپ را اختراع کرد( اولین بار دوربین را یک عینک ساز هلندی ساخت)، اما اولین کسی بود که آن را یرای دیدن اجرام آسمانی به کار برد و کشف هایش را ثبت کرد.اولین کتاب او The Starry Messenger در 1610 منتشر شد و گالیله رو حسابی معروف کرد. گالیله در این کتاب در مورد مشاهدات خودش از ماه، مشتری و راه شیری نوشته بود.این ها و مشاهدات بعدیش و شرح اونها عاقبت منجر شد به پایان یافتن مدل زمین مرکزی بطلمیوس و پذیرش مدل خورشید مرکزی ای که کوپرنیکوس در 1543 پیشنهاد داد.
نقاشی گالیله از اهله ماه.
وسیلهی ساده ای که گالیله استفاده میکرد یک تلسکوپ شکستی ابتدایی بود. اولین تلسکوپ او فقط توان بزرگنمایی 8 برابر داشت،اما به زودی او توانست تلسکوپی با بزرگنمایی 20 برابر هم بسازد،که از این تلسکوپ برای دیدن چیزهایی که تو کتابش نوشته بود استفاده کرد. این تلسکوپ یک عدسی شیئی محدب داشت و یک چشمی مقعر در یک محفظه دراز. تنها مشکل تلسکوپ های او میدان دید تنگ و محدود بود.
نقشه ی تلسکوپ گالیله
مشاهدات گالیله:
ماه:
بنابر عقاید ارسطو ماه در بالای زمین و این جهان و در فلک و بهشت قرار داشت از این رو باید کامل میبود. گالیله فهمید که سطح ماه صاف ، صیقلی و کاملا کروی نیست.بلکه دقیقا برعکس، سطح ماه از فرورفتگی ها و برآمدگی ها پوشیده شده. او ارتفاع کوه های ماه رو با اندازه گیری طول سایه های اونها و استفاده از هندسه، حساب کرد.
تصویر کشیده شده توسط گالیله از ماه، به دهانه ها، حفره ها، دریاهای ماه دقت کنید.
قمرهای مشتری:
مشاهده مشتری در شب های متوالی 4 شی ستاره مانند رو در یک خط با مشتری آشکار کرد. اشیا شب به شب حرکت میکردند و گاهی اوقات پشت یا جلوی سیاره ناپدید میشدند.
گالیله به درستی حدس زد این اشیا قمرهای مشتری هستند و به دورش میچرخند، همون طور که ماه به دور زمین میچرخه.برای اولین بار اشیایی دیده شده بودن که دور سیاره ی دیگری میچرخیدند و این دلیلی برای رد کردن نظریه بطلمیوس بود.امروز این 4قمر به اقمار گالیله ای مشهورند: آیو، اروپا ، کالیستو، گانیمد.


فازهای ناهید:
زهره در حالی مشاهده شد که فازها(اهله ها)یی مانند ماه داشت.این با مدل بطلمیوس مطابقت نداشت اما با مدل خورشید مرکزی کوپرنیکوس یا مدل زمین مرکزی تیخوبراهه قابل توضیح بود.گالیله نطریه تیخوبراهه رو به عنوان نظریه ای که بیهوده همه چی رو با هم قاتی کرده رد کرد و از این کشفش جهت حمایت از نظریه کوپرنیک استفاده کرد.
لکه های خورشیدی:
گالیله همانند دانشمندان هم عصرش ناحیه های تاریکی که در سطح خورشید حرکت میکردند رو مشاهده کرد.گالیله از این لکه های خورشیدی استفاده کرد تا نشون بده که خورشید دوران میکنه.
حلقه های زحل:
گالیله حلقه های زحل رو به صورت خطوطی روی زحل دید که محو و پیدا میشن، تا نهایتا در سال 1656 کشف شد که این خطوط حلقه های زحل هستند.
ستاره ها درون راه شیری:
با وجود استفاده از تلسکوپ، ستاره ها به صورت نقاط نورانی دیده میشدن.گالیله گفت دلیلش این هست که فاصله این ستاره ها از ما بسیار زیاده.این مسئله مشکل به وجود آمده به دلیل شکست منجمان برای به دست آوردن اختلاف منظر ستارگان را حل کرد که یک نتیجه منطقی از مدل کوپرنیک بود.گالیله با تلسکوپش دید که نوار راه شیری به هزاران ستاره تجزیه میشه که تا به حال قابل دیدن نبودند.

امروز ما تلسکوپ های خیلی بزرگ حتی 30 متری ، با انواع و اقسام وسایل رو داریم، اما باید از گالیله و تلسکوپش برای این که به بشر دید تازه ای از جهان دادن تقدیر کنیم و امسال سال جهانی نجوم هست تا بهانه ایی باشه که ما هم راه گالیله رو ادامه بدیم.

یکی از پروژه های سال جهانی نجوم شب های گالیله ای هست، هدف این پروژه نشون دادن آسمان برای اولین بار به مردم، همان طور که اولین بار گالیله از تلسکوپش آسمان رو دید هست، در این پروژه گرو های مختلف با تلسکوپ به خیابان ها میرن و به مردم ماه و دیگر اجرام آسمانی رو نشون میدن تا اون ها به نجوم علاقه مند بشن!
وبلاگ فارسی پروژه شب های گالیله ای
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند!
آن کس که بداند و نداند که بداند بيدار کنیدش که بسی خفته نماند!
آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خويش به منزل برساند!
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند!
شما جزو کدوم دسته اید؟!
البته دوستان هنرمند همیشه در صحنه حاضر هم این شعر رو برای روزگار خودمون سرودن:
آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند بر پست ریاست ابدالدهر بماند
:دی
پ.ن: شعر اول از ابن یمین هست، منبع شعر دوم رو هم دقیق نمیدونم!
مدت هاست که علم فیزیک مشخص کرده که میل طبیعت پر کردن خلا است.پس توی کروکودیل باید خالی باشد تا خلا پرشدنی باشد.در نتیجه باید ببلعد و با هر چیزی که گیرش میآید این جای خالی را پر کند.و این تنها علت معقول است برای این نکته که چرا کروکودیل ها آدم هارا قورت میدهند.در بدن انسان وضع فرق میکند: مثلا هرچه کلهی انسان خالی تر باشد کمتر احساس میکند که باید پرش کند، و این تنها استثنا در قاعده ی کلی است.
رویای آدم مضحک ، داستایفسکی ، نشر ماهی
وقتی ناصرالدین شاه، از دومین سفر فرنگ خودش برگشت، دستور داد در دارالخلافه خیابانی بسازن، که مشابه شانزلیزه باشد.اما دارالخلافه کجا بود؟ حد شمالی خیابان انقلاب اسلامی ( شاه رضای سابق ) ، حد غربی خیابان کارگر ( امیر اباد سابق ) ، حد جنوبی خیابان شوش و حد شرقی خیابان 17 شهریور(شهناز سابق) .این خیابان وسط باغ خالصه ای احداث شد، که از غرب به خیابان علاء الدوله ( فردوسی بعدی) و از شرق تا فیلخانه سلطنتی می رسید و نیمکت هایی در اطرافش نصب شد تا به گفته شاه بدل شانزه لیزه پاریس باشد.

خيابان لاله زار ( منبع عكس: كتاب دار الخلافه تهران – ناصر نجمي )
خیابان لاله زار اولین خیابانی بود که به ضرورت خیابان کشیده شد و نه به نام اصناف ساکن آن ( مانند صابون پزخانه، مرده شورخانه) و نه به نام نامداران ساکن آن (امیریه، احتشامیه، فرمانیه، پل امیربهادر، امین حضور، میرزا محمود وزیر) بلکه چون باغچه هایی در میان داشت که گل در آن کاشته شده بود “لاله زار” نام گرفت.
گراند هتل و نخستین فروشگاه بزرگ به سبک اروپائی (پیرایش و بعد ها جنرال مد) ساخته شدند. کافه هایی که ابتدا بستنی و قهوه می فروختند و سینماهایی که برای اولین بار در تهران از روی نقشه های خارجی ساخته شدند در این خیابان جا گرفت، و دو تئاتری که تنها سالنهای مجهز تئاتر کشور بود.به این ترتیب لاله زار دروازه ای شد به روی مدرنیسم. لاله زار در آن زمان به علت تجدد ، محل رفت و آمد درباریان، مقامات، آقایون و خانوم های شیک پوش و روشنفکران بود. عارف و عشقی بهترین آثار خودشون رو در لاله زار خلق کردند.قمر الملوک وزیری و ملوک ضرابی و لرتا اولین زنان ایرانی در لاله زار روی سن رفتند.

خيابان لاله زار 1305 شمسي ( منبع عكس: كتاب تهران قديم – داريوش تهامي )
تا شروع سلطنت رضاشاه لاله زار تنها خیابان متجدد در سراسر کشور بود، خیابانی که در جنوب به میدان توپخانه منتهی می شد که در دوران قاجار جشن های معدود سالانه با آتش بازی ها در آنجا برپا می شد و هم محل برگزاری گاردن پارتی و مراسم سالگردهای سلطنتی بود.در شروع سلطنت رضا شاه و دوران شهرداری تیمسار بوذرجمهری لاله زار امتداد یافت و لاله زار نو شکل گرفت که در میانه اش چهارراهی به نام مسیو کنت، اولین رئیس پلیس ایران را در خود داشت و بسیاری از رجال قاجار در آنجا خانه های بزرگ داشتند و مظفر فیروز نوه فرمانفرما که از تحصیل در اروپا بازگشت در همانجا اولین پاساژ به سبک فرنگی را دایر کرد و اولین سینمای روباز مجهز نیز در همانجا بود که به سرعت بوتیک هائی با اجناس خارجی و مغازه های مد را در خود جا داد.

لاله زار پس از گسترش شهری درنیم دوره پایانی پهلوی دوم از تفرجگاه طبقه بالا به تفرج گاه طبقه متوسط و طبقه کارگر تغییر کاربری داد. طبقه مرفه محلهای تفریحی خود را از طبقه پایین جدا کرد لاله زار که زمانی محل برگزاری بهترین کنسرتها و نوازندگان و بهترین تائتر ها و فیلم های دوره خود بود آهسته آهسته تبدیل به محلی برای عامه مردم بالاخص مردم پایین شهر و مهاجرانی از شهرستانها می شد که به دنبال مظاهر مدرنیته می گشتند.
تئاترها و سینماهایی در خیابان لاله زار برای اولین بار در ایران ساخته شد.تئاترهایی که ابتدا نمایش هایی با کیفیت بالا در آن روی صحنه میرفت، هرچند بعدها در زمان پهلوی تئاترهایی با کیفیت کمتر و مردم پسندتر روی سن رفتند،نمایش های کمدی و موزیکال که مورد علاقه مردم بود.
تئاترها و سینماهای موجود در لاله زار:
سینماها:
- سینما ونوس (نام کنونی: سینما سارا)
- سینما رکس (نام کنونی: سینما لاله)
- سینما خورشید نو
- سینما فردوسی
- سینما البرز
- سینما ایران
- سینما مایاک
- سینما مرجان
- سینما منزویل
- سینما کریستال
- سینما تابان
- سینما فاروس
- سینما رودکی
- سینما شهرزاد
- سینما مترو (نام کنونی: سحر)
- سینما ملی (رویال پیشین و نادر کنونی) در کوچه ملی
تماشاخانه ها:
- تئاتر پارس
- تماشاخانه گبومر و روسیخان
- تماشاخانه گیتی (صادقپور)
- تماشاخانه تفکری
- تئاتر دهقان
- تئاتر نصر
البته امروز این تماشاخانه ها یکی بعد از دیگری تعطیل میشه و این باعث تاسف هست، دیگه از لاله زار و روشن فکرهاش چیزی باقی نمونده و تنها چیزی که هست، وسایل برقیه. کاش مسئولان فکری به حال لاله زار و تماشاخانه هایش و روشن فکرانش میکردند، خیلی از بازیگران تئاتر و سینما، شاعران و نویسندگان و افراد مشهور دیگر هم عصر ما از لاله زار شروع کردند و دوران اوج خود را در آن گذراندند، علاوه بر این ها ، لاله زار خیابانی است که مدرنیته را در ایران به آن مدیونیم و باید حفظش کنیم، به عنوان نمادی از آن برهه از تاریخ ایران.به امید لاله زاری که از سرخی لاله ها بدرخشد.

منابع:
ویکی پدیا
تهران گردش
مجله تهران
پ.ن: نیما دهقانی در چلچراغ 352 در مورد تئاتر پارس و لاله زار مطلبی نوشته، توصیه میشود.
حافظ و باز میکنم، از این حافظ ها که تفسیر داره، از اصفهان خریدمش.قبلا هیچ وقت سراغ حافظ نمیرفتم، اما انگار وقتی آدم دل مشغولی پیدا میکنه حافظ لازم میشه.باز کردمش با یه نیت، نیتی که تاحالا چند دفعه باهاش فال گرفتم، حالا هر دفعه یه طور بیانش کردم. خلاصه، وقتی باز کردم ، دقیقا همونی اومد که ازش میترسیدم،نمیخواستم…. 2بار خوندمش، بعد غزل صفحه بعد رو خوندم، آرامش پیدا کردم، این اون چیزی بود که میخواستم. گفتم این فال منه ، آخه دلم میگه اینه.حالا که فکر میکنم میبینم همه چی زندگیم همینه، خودم و گول میزنم، گول میزنم که همه چیز این دنیا دست منه، که نیست، که دست هیچ کس نیس. گول میزنم که هنوزم میشه، که اون هست، که باید باشه.
مگه چه ایرادی داره؟ تو جامعه ای که همه همدیگرو گول میزنن چه ایرادی داره سر خودمو کلاه بگذارم؟ مگه از کسی چیزی کم میشه؟ بازم دارم گول میزنم، کی دست ازش بر میدارم خدا میدونه، باید برم حافظ بگیرم……
بعضی وقتا، ندونسته به یه کاری محکوم میشی. بعضی روزا، خودت و سرزنش میکنی که چرا؟ اما هرچی میگردی،دلیل سرزنش رو پیدا نمیکنی، نمیفهمی چرا باید با خودت ، تو خودت انقدر دعوا کنی، که از بیرونم قیافه ات عین کسایی باشه که دنیا رو سرشون خراب شده. بعضی شبا، کسی نیست که بهش بگی، دلیلش و بهم بگو؟ بگو چرا؟ چرا دنیا انقدر تند تند عوض میشه که من نمیتونم مغزم و آپگرید کنم؟ هی روزا میان و میرن، تو جواب که نداری هیج، سوالاتم زیاد میشه، از کله ات سر ریز میکنه، از چشمات فواره میزنه، از گوشات میریزه بیرون و از دهنت بالا میاریشون، ولی کاش سیک میشدی! نمیشی، سنگین و سنگین تر میشی، انقدر قلبت فشرده میشه، که میترسی دیگه جایی واسه خون نباشه.مغزت سوراخ سوراخ میشه،دود میکشه! چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
و ادامه میدی، شاید یه روز دیدتت و دلش به حالت سوخت و گفت چرا….شایدم اسمتو تو گینس به خاطر تعداد سوراخایی که تو مغزت داری ثبت کردن!
پ.ن: تو هم از ما نبودی، آن که ذات درد را باید صدا باشد، و یا با من، چنان همسفرهی شب، باید از جنس من و عشق و خدا باشد.(فرهاد- شهیار قنبری)
عکس همین طوری است، تزئینی یا چی.

دلتنگی های آدمی را باد، ترانه ای میخواند……..
حال و روز ما و شما تعریفی ندارد، ما ، نه چون من چند نفرم، چون شاید خودبزرگ بینم! شایدم ما، چون از تنهایی وحشت دارم. که خب البته همیشه تنهام و همیشه تنهاییم و اصولا انسان در جوامع بزرگ و شهرها تنهاست و باقی سه نقطه شعرها! ولی هنوز نمیفهمم چرا انقدر سخت گیریم، چرا با هم کنار نمیاییم و تنهایی را ترجیح میدهیم،گاهی فقط لجبازی، گاهی غرور و شاید گاهی…. نمیدونم!
دلتنگم، در واقع دل گشادم، که گاهی تنگ میشود، درد میگیرد و بیش تر اوقات میشکند، البته زود خوب میشه، نگران نباشید! کاش حداقل میشد گچ گرفت تا مثل روز اول شود، یا به آن پماد مالید تا زودتر خوب شود، اما چاره ای جز آبغوره گرفتن نیست، که آن هم کار را خراب تر میکند، والله !







