- اون پسرا رو نیگا
+ کدوما؟
- همونا که یکیشون دستش تو دماغشه یکیشون تو خشتکش!
به تلخی قهوه!به شیرینی خوردنش!
- اون پسرا رو نیگا
+ کدوما؟
- همونا که یکیشون دستش تو دماغشه یکیشون تو خشتکش!
به اندازه ی تمامی قطرات خونی که از تو تغذیه کردم، دوستت دارم…
_____________________________________________________
داشتم این ور اون ور در مورد روز مادر سرچ میکردم که به آموزش ساختن یه کارت تبریک برای روز مادر رسیدم! چیزه آسون و ساده ای هست اما جالبه! یادمه همیشه بچه که بودم برای مناسبت ها کارت تبریک درست میکرم.این هم ترجمه و عکس های این آموزش:
مواد لازم:
1- 3 تا برگه A4 که ترجیحا هر کدوم یه رنگ باشن
2- چسب کاغذ
3- چیزای تزئینی: ملیله، پولک، خورده کاغذ رنگی،خورده مدادتراش و هرچیزی که دوست دارین…
دستور عمل:
1- از این الگوها روی برگه آ 4 پرینت بگیرید.البته احتیاج به دوتا پرینت از الگوی اول هست.یعنی از این قالب روی 2 برگه A4 با رنگ های مختلف پرینت بگیرید.(برای پرینت گرفتن روی عکس کلیک کنید تا سایز بزرگ اون رو ببینید)
2- الگو ها رو از روی خطی که در الگو هست با دقت ببرید. دقت کنید دو خطی که درون هرکدوم از نصفه قلب ها هم هست برش بدین.
3- دو تا از اون قسمت های قلب رو در دو رنگ متفاوت بردارین! حالا اون ها رو به هم ببافین! یعنی از جایی که قبلا اون 2 خط رو به هم برش دادین !

4- دو قلبی رو که قبلا به وسیله ی بافتن درست کردین روی اون دو قلب که به هم وصل هستند بچسبونین.دقت کنید اون ها رو از طرفی بچسبونین که خطوط مشکی پیدا نباشند.

5- دیگه بقیه چیز ها به سلیقه خودتون بستگی داره.این که چند تا قلب بچسبونین و این که با چه چیزی تزئینش کنین!

موفق باشید!
حدیثه ی عزیزم من رو به بازی وبلاگی جدید دعوت کرد.خب منم باید بگم چی دوست دارم چی ندارم دیگه؟! البته در نوشتن اینا ترتیب خاصی قائل نشدم و میتونه جاهاشون عوض هم بشه!
اولا که پرسپولیس رو دوست دارم! در حد تیم ملی! 
بعدش کلا فوتبال و رئال مادرید و تیم ملی فرانسه رو دوست دارم!
بعدن ترش کامپیوترم و اینترنت رو دوست دارم 
البته عاشق روباتیک و برنامه نویسی ام
میمیرم واسه شعر ! از مولانا و حافظ تا شاملو و …. ![]()
مامان بابام رو خیلی دوست دارم 
قرمز ! به شدت عاشق قرمزم!
عنکبوت! بت من! جادوگرا و این چیزا رو دوست دارم!

فرندفید و وبلاگستان و کلا وب 2 رو دوست دارم
عاشق آدمای مرموز و متواضع ام و آدمایی که دیگران رو درک میکنن!
چندشی ها:
آدم مغرور و متکبر! آدمی که میخواد بگه از همه چی سر در میاره و میخواد بگه باهوشه 
کسی که منو بچه فرض کنه
سپاهان و سپاهانی ها
ناظمام! از اول دبستان تا حالا! 
عنکبوت! البته از لمس کردنش بدم میاد! و همین طور زنبور و سوسک
کلم پلو و خورشت بامیه
آرایش غلیظ ! از اینا که یه متر سایه میزنن
آدم سیریش
خواننده های لس آنجلسی! و رپ!
و نهایتا سیگار و دود و این آت و آشغال ها! 
پ.ن: بازگشت غرور آفرین خودم به جامعه ی وبلاگستان فارسی را تبریک و تهنیت عرض می نمایم!
پ.ن2: سر و شکل بلاگ رو عوض کردم به زوری چیزهای دیگه ای رو هم تغییر میدم! البته فعلا هم 4 روز نیستم میرم سفر!
یادم هست روزهای اولی که فوتبال میدیدم و تازه طرفدار پرسپولیس شده بودم، پرسپولیس رده ای بیشتر از نهم نداشت.روزایی که معدنچی دروازه ی خالی رو هم گل نمیکرد.پارسال وقتی دنیزلی به پرسپولیس آمد، خیلی فکر کردند او بهترین مربی برای پرسپولیس است…اما دنیزلی هم رده ای بهتر از سومی برای پرسپولیس کسب نکرد. تا این که تابستان 86 تو آمدی.تویی که خیلی ها حتی اسمت را هم نشنیده بودند.اما در صدایت، نگاهت و حرف هایت نوعی سادگی و صداقت بود. همان روز اول با خود فکر کردم امسال به دسته یک می رویم! اما تو ثابت کردی همیشه پاکی و صداقت باعث موفقیت میشه.یادمه که به پرسپولیسی که تا پارسال مثله موش بود لقب شیر دادی! و قول دادی طوفان سرخ را قهرمان کنی.طوفانی که به فوت تبدیل شده بود.
وقتی هفته ی ششم، شیث سر ناسازگاری با تو برداشت، تو تحمل کردی، هر چند بعدا گفتی باید همان هفته اخراجش میکردی.اما در آن موقعیت که همه میخواستن زیراب تورا بزنند این بهترین کار بود، تیم به قول خودت دو جبهه بود و با تو بد کردند، خیلی بد. شاید ایرانی ها آن قدر هم که می گویند مهمان نواز نیستند.این جا همه عادت دارند نتوانند موفقیت و محبوبیت کسی را ببینند! اما تو به کسی اعتنا نکردی. نیکبخت را با این که اذیت میکرد تحسین کردی و از او به عنوان بهترین بازیکن تیمت یاد کردی.صبر کردی و امید داشتی، خوشحال بودی و این مهم بود.هرچند روی نیمکت تیمت تنها بودی.مثل پله شادی میکردی و ما هم شاد میشدیم ، با تو! هرگز نگفتیم حیا کن رها کن! اگر قهرمان نمی شدی هم همین طور بود، چون ما و فوتبال ما چیزهای دیگری از تو یاد گرفتیم.چیزهای خیلی مهم!
اگر با این که هنوز یک سال هم نشده که به ایران آمدی، بیش از 30 میلیون هوادار داری و امروز ما از رفتنت غمگین میشویم و برایت مینویسیم، به خاطر روح بزرگ و قلب وسیعت است، قلب شیر!!
خداحافظ خاطره ی خوش لیگ هفتم، مرد رویایی قرمزهای پایتخت! خدا به همراهت.پرسپولیس همیشه خانه ی توست و هوادارانش تا ابد به یاد تو!

امروز، بهترین روز من و مسلما همه ی پرسپولیسی ها بود.پرسپولیس امسال، مطمئنا بهترین پرسپولیس سال های اخیر بود.تیمی با وجود حبیب کاشانی ساده، که حتی نمیتونه جواب صحبت های طعنه آمیز انصاری فرد رو بده،افشین قطبی ای که امروز همه میدونن با شخصیت ترین مربی ایرانه و بازیکنایی که گرچه به اندازه خودشون حاشیه ساختن و مربی رو اذیت کردن، اما به هر حال اونا هم سهم خودشون رو دارن!

خیلی روزها بود که من فکر میکردم قهرمانی از دست پرسپولیس رفت، خیلی روزها بود که فکر میکردم این همه اختلاف رو چه جوری جبران میشه کرد؟! ولی امروز فهمیدم، قطبی هیچ حرفی رو الکی نزده بود و با وجود همه ی اختلافات،شایعات و مشکلات تونست تیم رو قهرمان کنه.انگار راسته که میگن هرچی رو که تلقین کنی و شب و روز بهش فکر کنی بهش میرسی!به قول معلم ریاضیمون هر چقدر انرژی صرف کنی همون قدر انرژی پس میگیری.بعید میدونم اون موقع که افشین ایران رو ترک میکرد، فکرش رو هم میکرد 30 سال بعد در حالی که بزرگ شده و زن و بچه داره، درس خونده و یه عالمه تجربه داره و پیش آدمای بزرگ دنیا کار کرده، برگرده به مملکتش و این جا انقدر طرفدار پیدا کنه و بتونه یه تیم رو قهرمان کنه!!

به هر حال انقدر اتفاقات این لیگ عجیب و غریب بود که من هنوز نتونستم هضمش کنم و فقط ازش خوشحالم.از این که بالاخره تیم محبوبم رو موفق میبینم! این روز تاریخی تا ابد تو ذهنم میمونه.
تبریک به همه!
منبع عکس ها:یکی فارس و دیگری مهر
اگر از نمایشگاه کتاب امسال بپرسید که امروز توییتریون در آن به سر میبرند، چیز زیادی دست گیرتان نمیشود.جز گرانی کتاب ها! که هر سال بد و بدتر می شود.خدا رو شکر امسال هم مثل سال های قبل قیمت یک کتاب با قیمت یک کیلو و نیم برنج برابری میکند! انگار کتاب با برنج رابطه ی مستقیم دارد.راستی به عرضتان برسانم که قید کتاب های درسی من جمله گاج و قلمچی را بزنید.
امسال بازار کتاب راکد بود و کتاب های جالبی به چشم نمیخورد.با این پست مهرنوش محتشمی به شدت موافقم.اما خب امسال نظم بیشتری در نمایشگاه حاکم بود.این تنها خوبی نمایشگاه امسال بود.
راستش امسال به علت گرانی کتاب،زیاد چیزی نخریدم!این ها چند کتابی اند که خریدم:
بادبادک باز: نوشته خالد حسینی-نشر نیلوفر

عطر پنهان در باد:داستان های زنان درباره ی زنان!-اسد الله امرایی

ها کردن: پیمان هوشمندزاده

نشان نخست بلاهت: حسین یعقوبی

گریز به تاریکی: آرتور شنيتسلر-نشر ماهی
عکسش رو پیدا نکردم!
و مقادیری کتاب درسی و دیگر هیچ.به خانوما پیشنهاد میکنم کتاب دوم رو بخرن!
پ.ن: نیستم! تا آخر خرداد نیستم!یعنی نت هستم ولی این جا نیستم!سعی میکنم با تغییر و تحول بیام!

لالالالالالایی لالالالایی لالالالایی
خرناس نکش خوابیده بیشه
حرف نزن بچه بیدار میشه
مهتاب لالا قصاب لالا
اون ورتر کرم شب تاب لالا
لالالالایی لالالایی لالالالایی
تاب تابه خمیر شیشه پر پنیر
دست کی بالا؟ قورباغه لالا
دست کی بالا؟ تا صبح فردا
لالالالایی لالالالایی لالالالایی
پ.ن: این لالایی را داریوش کاردان با صدای گرگ به طرز در حد تیم ملی خنده داری اجرا میکند! که البته طی آن صدای گریه جملاتی مثل “بخواب پدرمو در اوردی” هم شنیده می شود!
پ.ن 2: در پست بعدی از نمایشگاه کتاب که امروز به گردش در آن پرداختیم می نویسم.گفته که گفته باشم
یه مشت خزعبل میگی.به بچه های همسن من میگی مغزتون رو شستشو دادن. د ِ آخه زنیکه! خیال کردی من و مای به قول خودت بچه خریم؟ آخه هر الاغی که میتونه بفهمه تو نون شب 4 تا بچه یتیم رو از کجا در میاری! مغز ما رو شستشو دادن؟! یا تو؟ گرچه فکر نمیکنم مغزی داشته باشی. میای سر کلاس از معین بد میگی.نه!؟ واقعا نه ! چی فکر کردی؟ خیال کردی دیدگاه ما نسبت به محمود جون عوض شد؟! کاری ندارم معین یا هر کس دیگه ای کیه و چیه.مهم اینه که تو تا اینا رو نگی نون شبت در نمیاد. خیلی افتخار می کنی که پسرت تا 2 نصفه شب واسه حزب ……! استغفر الله. د ِ نزار دهنم باز شه. خود تو. چقدر سر ما منت میزاری که زن شهیدی؟! بعد میگی ما با خدا معامله کردیم! آخه من نمیدونم یکی که 10 سال بعد جنگ میمیره اسمش شهیده؟! چون در حال خدمت بوده؟! این طوری که عمله ای هم که از بالای ساختمون بیفته شهیده! ولمون کن تورو خدا.گوشمون از این حرفا پره. بگو کی این بدبختیا تموم میشه؟ بگو کی ما هم مثل تو پولدار میشیم؟
گرچه بعضی از دوستای منم با تو هم عقیده ان.به هر حال نمیشه از این نون دونی دست بکشن.خدا وکیلیش! یا گوشت و نون نمیخری، یا این مه مغز تورو شست و شو دادن….
پدر: بدو برو مسواک بزن دخترکم
دختربچه: بابا،واسه چی باید مسواک بزنم؟!
پدر: چون تو دختری.دخترا باید خوشگل باشن.اگه دندوناتو مسواک نزنی سیامک دیگه نمیاد باهات بازی کنه ها!
……..
پای نوشته: پست قبلی تقدیم به یه دوست بود و مخصوص شخص خودم نبود!
فکر میکنی بقیه احمقن.خودت رو میزنی به اون راه.تریپ دپ بر میداری.هی راه میفتی این ور و اون ور واسه همه قصه ات رو تعریف میکنی.شاید که دله کسی بسوزه.منه دیوونه فکر میکنم تو فقط یه عقده ایی بیچاره ای که میخوای بگی منم آره….!راستش هر وقت نگاهت میکردم لجم میگرفت.از این که مثل بچه کلاس اولیا، خودتو لوس میکنی و معرکه میگیری. خودتم میدونی من از کسایی که تریپ دپ برمیدارن بدم میاد.میدونی از این که جلوی همه عالم و آدم بگی چه مرگته بدم میاد.اولش فکر میکردم تو کمک احتیاج داری.اولش فکر میکردم باید کمکت کنم.ازش پرسیدم چی کارت کنم.گفت حتما کمکت کنم.ولی من بهش گفته بودم که تا خودت نخوای نمیشه.ولی اون بهم گفت مغرور؟! گفت تو قط به فکر خودتی!البته حقم داشت.شاید من براش بد تعریف کردم.البته که من همیشه تو تعریف کردن ماجرا ضعف داشتم.حالا مهم نیست.نبود و نیست تا این که امروز معنی کاراتو فهمیدم.وقتی گچ قرمز و برداشتی و رو تخته نوشتی:
هی بچه ها من دنبال یه دوست خوب میگردم!
معلم پرسید کی اینو نوشته و بچه ها تورو معرفی کردن.شاید تو فکر کردی با گریه و زاری و این ور اون ور کشیدن خودت میتونی رفیق پیدا کنی.دلم میخواد بهت بگم آدم خراب رفیق دیگه فقط تو قصه ها پیدا میشه.دلم میخواد بهت بگم اون تصوری که تو از یه دوست داری فقط مال اون رمانایی هست که خوندی. رفیق این روزا فقط یه کلمه است.یه واژه که گذاشتیم واسه دل خوشکنک!
به هرحال اگه بر فرض محالم وجود داشته باشه، این راهش نیست.نه…اما انگار تو نمی خوای بزگ شی…!
پ.ن: دوست ندارم کامنتا رو ببندم.وگرنه حتما این کارو میکردم……