خانه یا شناسنامه،مسئله این است!

امروز داشتم به یکی از آشنایان دورمون فکر میکردم.یادم افتاد برای دید و بازدید عید همه در خانه ی یکی دیگر از اقوام جمع شده بودند.ما هم به عنوان عیدی یک جعبه شکلات که البته مارکش را یادم نیست ولی مطمئنا» ایرانی بود برده بودیم.صاحبخونه شکلات را باز کرد و جلوی مهمونا گرفت.بعد یادمه این خانوم که دارم ازش حرف میزنم با یه ادا و اطوار خاصی گفت :اگه فلان مارک خارجیه من میخورم.

بعد همسر همین خانوم گفت نه بابا از این ایرانیاست!حالا تصور کنین این حرف رو دوست دوران بچگی پدر من و خانومش میزدن!اون شب گذشت….

چند وقت پیش دوباره ایشون رو تو یه مهمونی دیدم!(چه سعادتی!)بعد از شانس من بقل دست من نشسته بود!داشت از خونه ی جدیدش میگفت تو بهترین محله ی دیپلمات نشین فرمانیه که 1 میلیارد و خورده ای خریده.بعد سیگارش رو روشن کردم.منم که به بوی سیگار هیستری دارم!دستم رو گرفتم جلوی بینیم.اتفاقا یه خانوم دیگه این ور من نشسته بود.بعد این خانومه برگشت به این وریه من گفت بوی سیگار اذیتتون نمیکنه؟!اونم گفت نه! انگار نه انگار من اون جا نشستم!بعد به حرفش ادامه داد.

نگین که من از این که بهم محل نداده حرصم گرفته!نه …

حرصم میگیره از  این که سیگار و خونه  تو فرمانیه و فلان شکلات خارجی شده روشن فکری! جدا انسانیت ما کجا رفته؟یادمون رفته که تو جمع و فضای بسته نباید سیگارکشید؟!یادمون رفته خیلیا تو همین شهر بی در و پیکر سرپناهی واسه خواب ندارن؟! گرچه شاید یاد آوری این حرفا واسه این جور آدما یه جور نوستالژی باشه.یاد آوری گذشته.که کی بودن و حالا به کجا رسیدن.جالبیش این جاست که اگه بگی خانوم قیصر امین پور کی بود؟!یا اصلا عادل فردوسی پور(!) کیه؟! بحث رو میکشونه به فلان مارک و جنس،یا تفاوت قهوه ی فرانسه با اسپرسو(دور از جون اسم بلاگ من!)

دیرزمانی است که تهران آرمان شهر عقده ای ها شده است!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خانه یا شناسنامه،مسئله این است!

  1. خب می‌دانی یک عده‌ای هستند که از خودشان هیچ هویتی ندارند و پوچ و تو خالی هستند. این آدم‌ها برای پر کردن این حفره‌ها تبدیل می‌شوند به جایی که درش زندگی می‌کنند یا سیگاری که می‌کشند و شکلاتی که می‌خورند. اگر این‌ها را ازشان بگیری دیگر هیچی نیستند.

  2. بزرگی می‌گوید: برای تغییر دادن دیگران،‌بیش از حد تلاش نکن.
    حافظ می‌گوید: با مدعی نگویید اصرار شور و مستی، تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی.
    من می‌گویم: هیکل‌ش بزرگ شده، فکرش کوچک است.

    کاش بیشتر به اونایی فکر کنیم که سرپناهی ندارن، و اگر کمک‌شون نمی‌کنیم حداقل سعی کنیم کمی درک‌شون کنیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s