چند عکس خاک گرفته

این عکس ها را داشته باشید عجالتا! البته یحتملا باز تعدادی کامنت دریافت می کنم که بسی تکراری بود، اما به نظر من بعضی چیزا هرگز تکراری نمی شوند و دیدنشان همیشه جالب می باشد(از فیلسوف بزرگ موسوم به قهوه)!

536899.jpg

عکس مربوط به ملاقات شمس پهلوی با مادر بی‌نظیر بوتو (خدا بیامرز!) هست!

9476643.jpg

آیت الله طالقانی بر سر مزار دکتر مصدق!

4651813.jpg

تیم فوتبال آبادان، حدودا 70 سال پیش!

مدرسه یا اوین!

در مدرسه از نشاطمان کم کردند

از وسعت ارتباطمان کم کردند

هر وقت به هم عشق تعارف کردیم

از نمره ی انضباطمان کم کردند!!!!!!

خیلی حرف توشه، خیلی! گفتم که گفته باشم…!

پ.ن: بوی عيدی بوی توت بوی كاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

خاتمی یا خانمی!

نیما دهقانی،یکی از نویسندگان جوان و با استعداد چلچراغ است.در جشن شب چله 2-3 بیت از شعری برای خاتمی را خواند، که خیلی با استقبال رو به رو شد. مدتی است در وبلاگش همه سیریش شده‌اند که آن شعر را به طور کامل در بلاگت بزار! که بالاخره گذاشت، ما هم از آن با ذکر منبع استفاده کردیم،‌ طولانی است ولی بخوانیدش! (ای کسانی که ایمان آوردید، بخوانید شعرها نیما را،باشد که رستگار شوید)

دعا کردم پریشب کاش ای کاش

به خوابم خانمی بینم از آنهاش!

یکی خانوم خوش قد و خوش اندام

شوم تا به سحر محو تماشاش

بیاید سوی من با ناز و عشوه

به دستش جام می…یا نه… گلاب پاش!

بسوزد سینه ام را خنده هایش

بدوزد زیرورو رویم روی زیباش

سپس نزدیک تر آید و من نیز

روم نزدیک او با حفظ متراژ(ش)!

خودش را لوس کند هی از برایم

کنم ناز، نه نمی شه جون داداش

از او اصرار و از من نفی و انکار

آخه نامزد دارم، حلقه ام ایناهاش!

خلاصه دست ما را دست آخر

بگیرد.-. خوب دیگه سانسوره ایناجش!

میان حاضرین گر زیر هیجده است

بگیرن گوششو خوب والدیناش

اصولا «والدین» جمع مثنی است

الف با نون تهش خبط است وبی جاست

چه می گفتم سخن تا قهقرا رفت

نفهمیدم چه شد یارو کجا رفت؟

گمانم بردنش باطرح اوباش!

غزل هم مثنوی شد، گور باباش

خلاصه خوابمان بردش سرانجام

نه اون اومد نه من جم خوردم از جام !

دعا کردم که خانم آید اما

بگو کی جاش اومد استغفرالا!

به خوابم «خاتمی» با قد رعناش

بیامد دوش با آن نور سیماش

بگفتم خاتمی ای مرد والا

تو خواب ما میای از کی تا حالا؟

رخش نورانی و دستش کمی سرد

با اون(؟!)دست داد خدا هم اینجوریش کرد!

غم و تشویشش از نامردمی بود

به کل ریشش دگر جو گندمی بود

بدو گفتم که سید رنگ کردیش؟

سیاه بود اولا کمرنگ کردیش؟

اوایل خنده رو بودی برادر

نداری رنگ به رخ…ای وای خواهر!

سپس دردش به من گفت و گذر کرد

ولیکن اصل کارش را دودر کرد

بگفتا گفتمان کردم ز بس من

دهانم کرده ان مسواک رسما

به کل تکیه کلامش گفتمان بود

به گاه خنده اش خیلی مامان بود

سبیلش مشکی و ریشش چو برف و

به قول عده ای استاد حرف و…

فشن پوش و تیریپ مد باز اعلا

عبای ورساچی …نعلین پوما!

عبای مشکی اش مخصوص رزم است

و دیگر خاص پارتی یا که بزم است

همانی که خودش نقل و نبات است

همان که رنگ آن چون شوکولات است

همانی که از آن بشنیده بودیم

سه سال قبل آن را دیده بودیم

عبایش قیمتش شد ده برابر

نپوشیدش دگر در جای دیگر

عبایش شد نماد ی چلچراغی

شوکولات هم گران شد اتفاقی!

ولی وقتی که اوضاع خیطه خیطه

جوراب(؟!)فرقی ندارد با شلیته

اگر با مردم و با عرضه باشی

برایت می زنن هر کی که باشی

اصولا یک مدرنیست مقید

نماد کامل یک فرد مرتد!

ولضااااااااااااالین او کوتاه تر بود

از احوال محیطش با خبر بود

نه اهل خدعه و نی اهل نیرنگ

نه خواهان بلا و طالب جنگ

جوان اول گود سیاست

کمی چپ رادیکال مایل به اوسط

به ظاهر خنده بر لب لیک در دل

دو صد درد و هزاران بغض و مشکل

دلش از دست یک عده گرفته

همان دستی که کی داده گرفته

سیاسی شد دوباره قصه ی ما

غلط کردم عموزاده ببخشا!

به جد جنتلمن و صد در صد آآقا

چه کردی خاتمی تو با دل ما!

خلاصه توی خوابم عشوه ها کرد

نمی دانی چه کردم…او چه ها کرد!

یه دل نه صد دلی دیوانه ام کرد

خودش شد تسمه و پروانه ام کرد

اصولا هیکلم در هم بپیچاند

کراواتی بدم، عمامه ام کرد

به ناگه عشق او در جانم افتاد

دلم از سینه در تنبانم افتاد

چه می شد خاتمی هم از نسا بود

در آن صورت کلاه ما هوا بود

اگر زن می شد و مودار و بی ریش

بدون شک می رفتم خواستگاریش!

ولی نه…مشکلی اینجاست صب کن

بذار واسه ات بمیرن بعد تو تب کن

….

ریاست غالبا کار رجال است

زن شاغل؟ غلط کرده…محال است!

اگر زن گردد او پس گفتمان چی؟

سخنرانی درون پارلمان چی؟

رئیس جمهورتو بی ریش کردی؟

یه کاره تو ی دولت…. کردی؟

آقا باشه ما از خیرش گذشتیم

هنوز نه نشده ما گیر هشتیم

اگه اینجوریه بی خیلش اصلا

یه کاری می کنیم….پس زن می شم..من!

و سد ممد می آید خواستگاریم

و پایان می رسد این بی قراریم

(فقط می مونه یک تغییر جزئی

یه چی داریم خیال کن که نداریم)

ولی نه…زشته بابا…این چه کاریست؟

اصن ایشون که با ما آشنا نیست

می گم واقن(واقعا) چقد ما املیما

نمی شه خواستگار زن باشه اینجا؟!

پس از این راه پر حیلت گذشتیم

ولی از عشق او راحت نگشتیم

خلاصه با خودم هی فکر کردم

که ایشان مرده…و من هم که مردم

به مغزم زد یه کار انتحاریک

که کار داشت می کشید جاهای باریک.!

به ناگه شد خدا مارا رها کرد

طناب این گنه از بنده وا کرد

زد و دکتر سفر کرد به یو اس آ

همانجا نطقی کرد از آن خفن ها

همان نطق اساسی در کلمبی…

نشد ؛یا؛ جا تهش، آمد در اینجا

بگفتا این مسائل این ورا نیست

اصولا چیز زشتی پیش ما نیست

همه شادیم و خوشحال و غمی نیست

چماق اینجا که شیئ محکمی نیست!

اوین اینجا مصلا می شود زود!

اگر ساکت بشینن شمس و بهنود

رسیور این طرف ها هم حلال است

عرب ست(arab sat)) این وری… سمت شمال است!

ولی چیزای بد بد ما نداریم

سرنگ و اکس و سرقت ما نداریم

کبوتر با کبوتر ما نداریم

داریم بزغاله…خر اما نداریم

کبوتر پیش کفتر باز با غاز

کند هم جنس بی هم جنس پرواز

اتاق فکر شومم گشت تاریک

خدارو شکر نرفتیم جای باریک

و دکتر بنده را از غم رهانید

خیال باطل از کله ام پرانید

خلاصه این فقط یک آرزو بود

تمام خواهش از درگاه او بود

به بیداری که ما یاری ندارم

به جز چت که دگر کاری ندارم

روای آرزو در کارتان نیست؟

خدایا بیت اول یادتان نیست؟

دعا کردم سر شب کاش ای کاش

به خوابم خانمی بینم از آنهاش

بگفتم :؛خانمی؛ آخر خدایا

شما این رو فرستادید آیا؟

ندایی آمد از عرش خدایی

که نیما من کجا و تو کجایی

پیام تو دچار فیلترینگ شد

رسید اما تهش سام تکست میسینگ شد ( some text missing**)

یه نقطه روی نون خانم افتاد

امان از این خطوط…ای داد بی داد!

اگرچه «خانمی» شد «خاتمی» حیف

پریزاده نبود و آدمی…حیف

به خود روزی سه وعده فحش می دم….

چرا قدرش نداستم کمی… حیف .

نیما دهقانی دیماه 86

!

فرستاده‌شده در طنز

دهه زجر!

تلویزیون را که روشن می‌کنی، می‌بینی همه در حال خفه کردن خودشان هستند!اگر یک توریست همین الان تلویزیون هتلش را روشن ند خیال می‌کند این جا همه ذاتا دل شاد و خجسته دارند!

تو کوچه و خیابون که می‌گردی میبینی ملت و جوون ها اصلا حواسشون نیست و پی ولنتاین امسال هستند!(به نظرم هیچ روزی در سال مهم تر از این روز مسخره برای دختران و پسران ایرانی نیست!راستی چرا انقدر ما سطحی نگر شدیم؟!) از مغازه دار می‌پرسم فردا بازین؟! می‌گوید صبح که میریم راهپیمایی!نگاهی به سر تا پای جوان می‌‌اندازم! زنجیری از شلوارش آویزوونه و ابروهاش رو برداشته! می‌گم خدا قبول کنه! می‌گه البته بین خودمون بمونه یه وقت ریا نشه!

این روزها همه یکدیگر را می‌پیچانیم، شما چطور؟!

پ.ن:در راستای خوش بودن و دل خجسته وامید و این مزخرفات جالبه بدونین که 37 درصد از مردم آمریکا گفتن به American dream خودشون رسیدن و از زندگی رازی هستتند! و از طرفی 80 درصد گفتن امیدوارن به رویای آمریکایی خودشون تا چند سال آینده برسن!

پ.ن2:در راستای پ.ن 1 من و مرحوم سهراب متفق القول :دل خوش کیلویی چند؟!