کوتاه ترین دیوارها!

دیروز معلم مطالعاتمان سر کلاس  درس گفت : در گذشته مردم بچه ها را فدای خودشان می‌کردند و امروز خودشان را فدای بچه‌ها!

زنگ دوم معلم زیستمان که همیشه به جای دادن درس مزخرفش از افتخاراتش در کدبانو گری و شستن چیز بچه برایمان می‌گوید به سر کلاس آمد و در حین درس گفت: شما فکر میکنید پدر و مادر شما وظیفه دارند که هر چه شما میگین انجام دهند و ….

یعنی واقعا وظیفه‌ی پدر مادر رسیدگی به کار بچه‌ها نیست؟! اگر قرار باشه بچه برای خودش بزرگ شه وما هم به فکر خودمون باشیم که دیگه پدر مادر نیستیم! حیوونا هم می‌تونن بچه پس بندازن….اصلا ما چند تا کتاب واسه این که بچه‌مون رو تربیت کنیم خوندیم؟! یا قط فکر می‌کنیم روز مادر یا پدر بچه وظیفه داره واسه ما کادو بخره! صبح تا شب دوتایی تو سر و کله‌ی هم می‌زنیم و بچه یه گوشه کز می‌کنه!بعد فرداش براش لباس می‌خریم و بعد منت می‌زاریم که بچه‌ها قدر نمی‌دونن!واقعا بچه ها قدر چی‌ رو باید بدونن؟!ندونم کاری‌های ما؟! این که اکثر مواقع به فکرشون نیستیم و داریم با زن همسایه پشت سر شمسی خانوم حرف می‌زنیم؟! خب خیلی ساده است، بچه آرامش روانی می‌خواد!

بچه ها را متهم نکنید لطفا!

دو تا گنجشک

دو تا گنجشک دنبال هم افتادن تو آسمون

!یه تریلی توی جاده میادش زوزه کشون

!دو تا گنجشک ، دو تا عاشق ، بی خیال و مست و شاد

!یه تریلی با شتاب و سرعت خیلی زیاد

!دوتا گنجشک ! یه تریلی

!یکی مجنون ! یکی لیلی

!دو تا گنجشکای عاشق تو بیابون می پرن

!اونا از دام سیاه سرنوشت بی خبرن

!شوفر پیر تریلی پا گذاشته روی گاز

!خیلی خسته س از بیابون و یه جاده ی دراز

!دو تا گنجشک ! یه تریلی

!مث مجنون ! مث لیلی

! دو تا گنجشک ، که تناشون گرمه از تب علاقه

!یه تریلی که به چرخاش ضجه ی یه اتفاقه

!دوتا گنجشک که پراشون پر شده توی بیابون

!یه تریلی که رو شیشه ش باقی مونده ردی از خون

!دو تا گنجشک … یه تریلی

!نه یه مجنون ! نه یه لیلی

33199.jpg

پ.ن عکس:جدی نگیرید!

میدونی! با عشق مردن قشنگ تر از با عشق زندگی کردنه….

 

ترانه‌های نوستالوِژیک

خب عمو کمال لطف کردند و مرا به بازی وبلاگی ترانه‌های نوستالوژیک دعوت کردند! این هم ترانه‌های من!راستش من این آهنگ ها رو صرفا از جهت نوستالوژیک بودن انتخاب کردم ! اگر لیست من مثل لیست بعضی از دوستان تماما متال نیست، نه تنها خجالت نمی‌کشم!بلکه خوشحالم!

1. تمام ترانه‌های سیاوش قمیشی مخصوصا 2 آلبوم آخر و ترانه بی‌سرزمین تر از باد!: زمانی سیاوش قمیشی همدم لحظه های ناراحتی ما بچه‌های راهنمایی بود!

2. بوی عیدی و آوار از مرحوم فرهاد مهراد:تمام ترانه‌هایش را دوست دارم، بوی کهنگی و لطافت از همشون بلند میشه

3. عزیزم از فرامرز اصلانی: یادگار خاطرات نه چندان خوش!که البته باز هم برای خودشان تجربه بودند….

4. چند تا از آهنگ‌های خیلی قدیمی ابی که اسمشان را بلد نیستم!:یادگار سال های بچگی! و دبستان!

5. just beat it که فکر می‌کنم تقریبا همه شنیده باشین!: یاد نواری که پدرم وقتی تلویزیون نبوده، از رادیو ضبط کرده!

6. no face no name no number: که از گروه معروف دهه 70 و 80 یعنی مدرن تاکینگ هست این تقریبا مال وقتی هست که من به دنیا اومده بودم! عشق پدرم!

7. تعداد زیادی از آهنگ های بک استریت بویز:عشق سال‌های اخیر!

8. و تعداد خیلی زیادی آهنگ خارجی که همگی متعلق به دهه 70 هستند! : که باز هم یادگار دوران کودکی،‌ بازی، سادگی هستند و بوی خلوتی کوچه پس کوچه های دنج الهیه را می‌دهند…

و من از این تریبون از هر کس که کامنت گذاشت می‌خواهم که افتخار معرفی ترانه‌هایشان را بدهند!

روز ما!

بهانه‌ی آپ نیمروزی من، 8 مارچ روز زن هست!هر چند که روز زن تو ایران دو روایت داره! اما 8 مارچ همون‌طور که می‌دونین بین‌المللی هست. این یه تاریخچه از هشت مارچ که خوندنش خالی از لطف نیست.

c895.jpg

چرا هشتم مارچ؟

 

طبقهء  کارگر از جمله گارگران اناث در مراحل ابتدایی انقلاب صنعتی و رشد نظام سرمایداری، زندگی نهایت مشکلی داشته و مواجه به فقرجدی  بودند.   از این رو  در هشتم مارچ سال 1857 میلادی بود، گه کارگران اناث صنایع نساجی در نیویارک در اعتراض علیه  این وضع، دست به اعتصاب زدند. منابع دیگری از انتخاب این روز بخاطر یادبود از 129 کارگر اناث حکایت دارند، که  در هشتم مارچ سال 1908 میلادی  به اشتراک سایرکارگران فابریکهء  کتان بافی شان در نیویارک  به اعتصاب متوصل شدند. حوادث بگونهء انکشاف نمود که، مالک و نگهبانان فابریکه، بخاطر جلوگیری از همبستگی اعضای اتحادیه صنفی و سایر کارگران با ایشان، کارگران اناث اعتصاب کننده را  در داخل فابریکه محاصره  نمودند. بنا به عللی که معلوم نگردید، فابریکه را آتش  گرفته و کاملاً تخریب گردید. صرف عده کمی از این کارگران اناث موفق به فرار شدند. در نتیجه  129 تن  آن ها در آتش جان های شان را از دست دادند.

 

در سال 1909 میلادی 20000 تن بافندگان اناث در«  منهتن »،  به اعتصاب پرداختند. مالکان فابرکه  ها  باوجود زندانی شدن هزاران تن از کارگران، مجبور گردیدند  در برابر مطالبات آنها،  بعد از اعتصاب مصمم دوماههء شان، عقب نشینی نمایند.  انها قشر نسوان سوسیالست های امریکای شمالی بودند؛  که برای اولین مرتبه در سال 1909 میلادی در سطح ملی،  یک روز مخصوص مبارزهء زنان را سازماندهی نمودند.

 

اولین روز بین ا لمللی زن در 19 مارچ 1911

برای اولین بار،  در 19 مارچ 1911 بود که از روز بین المللی زن در  دنمارک، آلمان، اطریش، سویس و ایالات متحدهء امریکا،  تجلیل بعمل آمد، که در آن  ملیون ها زن شرکت ورزیده بودند. انتخاب این تاریخ،  میبایست که  خصلت انقلابی این روز را برجسته می ساخت؛ زیرا 18 مارچ،  روز یادبود از قربانیان انقلاب  سال 1848 در برلین بود و برعلاوه خاطرهء کمون پاریس رادر ماه مارچ ،  نیز بیاد می داد.

 از آن پس، از روز جهانی مبارزهء زن، همواره بتاریخ های متفاوت در فاصله های  اواخر ماه های فبروری و  اپریل، تجلیل بعمل می آمد.

 

از سال 1921 هشتم مارچ بعنوان روز بین المللی زن

 

در سال 1921 بود،  که 8 مارچ در طی کنفرانس دوم کمونستی زنان، بحیث روز بین المللی زن تثبیت گردید و آنهم به یاد بود از عمل اعتراضیه کارگران اناث در 8 مارچ 1857 و حادثه خونین 8 مارچ 1908،  که در بالا از آن ها تذکر بعمل آمد.

 

بر علاوه،  برگزیدن 8 مارچ بعنوان روز بین المللی زن، باید که خاطره آن کارگران اناث اعتصاب کننده بخش نساجی  را در پترسبرگ  زنده نگهاه میداشت، که اعتصاب شان،  دیگر بخش ها را نیز فرا گرفته بود. این اعتصاب در هشتم مارچ سال 1917 میلادی صورت گرفت که با 23 فبروری جنتری سابقهء روسی در مطابقت قرار دارد. این اعتراض  انگیزهء ،  برای آغاز انقلاب فبروری، گردید

 

بعد از جنگ دوم  جهانی در اروپای شرق  

 

بعد از جنگ جهانی دوم، در ساحهء تحت اشغال شوروی، مجدداً در سال 1946 از روز بین المللی زن،  تجلیل بعمل آمد. در کشور های سوسیالستی، رهایی    اجتماعی زنان را  جشن گرفتند. تجلیل از این روز با رخصتی عمومی سازماندهی گردید، تا دست آوردهای اجتماعی دولت،  برای زنان برجسته گردد.

 

بعد از جنگ دوم جهانی در اروپای غرب

 

در کشور های اروپای غربی،  طی مدت طولانی ای برای تجلیل از این روز، دیگر محافل بزرگی دایر نمی گردید.

 

بعد از گذشت چهل سال، 8 مارچ قربانی  به اصطلاح صلح گردید. صرف از خانواده بعنوان هسته جامعه،  ستایش بعمل آمد و از مقام مادر تقدیر شد.

رشد اقتصادی، مشارکت تمام احزابی که خود را با شرایط عیار نموده بودند  در سیستم سیاسی، غیر سیاسی ساختن شعور طبقاتی از طریق  ” دولت اجتماعی”، موجب گردید که 8 مارچ از یک روز مبارزه برای تحقق منافع زن ها، به یک روز عمومی جشن آن ها،  مبدل گردد.

هشتم مارچ مجدداً در اروپای غربی در  سال های 80 قرن گذشته، اهمیت کسب نمود. زن ها از این روز بخاطر اعتراض بمقابل برخورد تبعیض مآبانه، استفاده می نمایند.

 

منبع

خانم‌های عزیز مبارکتان باد!

بازی عروس و داماد!

زری جان سی و شش سالش بود و هنوز عروسی نکرده بود. برادر کوچکش که برای تحصیل روانه ی غرب شد، زری جان از هفت دولت ازاد شد. اول به اقا فرزین، ساندویچی محله شان پیشنهاد ازدواج داد و بعد به احمد اقا، میوه فروش محله شان. زری جان از صبح تا شب جلوی مغازه ی لباس عروسی فروشی سر میدان محله شان می ایستاد و لباس ها را نگاه می کرد و دل هر بیننده ای را می سوزاند. بالاخره جلسه ی خانوادگی برای این معضل بزرگ تشکیل شد. مادر پیر از همه ی پسر و دخترهایش خواست فکری به حال زری جان بکنند و گفت: زری جان روزی هزار بار استخوان های پدرش را در گور می لرزاند. فرهاد، برادر بزرگ زری جان گفت می تواند یک شوهر قلابی برای زری جان دست و پا کند و یک جشن عروسی برای او راه بیندازد، بلکه زری جان ارام بگیرد. عباس یکی از کارگرهای کارگاه فرهاد پذیرفت که با زری جان ازدواج کند. عروسی مجللی برای زری جان گرفتند و عملا زری جان عروس شد. روز بعد از عروسی، زری جان دوباره لباس عروسی پوشید و عباس اقا را وادار کرد لباس دامادی اش را بپوشد و سر سفره ی عقد بنشیند. دوباره عسل در دهان هم گذاشتند و حلقه رد و بدل کردند. ظرف یک ماه، زری جان بیست و هفت دفعه بازی عروس و داماد راه انداخت. عباس اقا به اقا فرهاد شکایت برد. دوباره جلسه ی خانوادگی تشکیل شد. قرار شد عباس اقا در یک تصادف بمیرد و زری جان بیوه شود. عباس اقا مرد و همه، از جمله زری جان لباس سیاه پوشیدند و عزاداری کردند. زری جان چهل روز لباس سیاه پوشید. روز چهل و یکم، اول به اقا فرزین ساندویچی محله شان و بعد به احمد اقا میوه فروش پیشنهاد ازدواج داد، دلش برای بازی عروس و داماد تنگ شده بود!

پ.ن: بازی عروس و داماد عنوان کتابی از بلقیس سلیمانی است که امسال جایزه گرفت.60 داستان کوتاه در یک مجموعه، نقطه مشترک کل داستان بازی آن ها با مرگ و دست کم گرفتن اونه!