روزگار غریبی است نازنین!

گاهی اوقات زندگی تلخیش رو به یک نفر بارها و بارها نشون میده.و خدا نکنه که سرنوشت باهات رو دنده‌ی لج بیفته.اون موقع اگه یکم بدشانسی هم چاشنیش بشه دیگه یه محشر کبری درست می‌شه.

دایی من،تو زلزله‌ی بم خونه و نامزدش رو از دست داد.از اون روز تاحالا تنها توی بم زندگی می‌کنه و این درحالی هست که بیماری عصبی هم داره.به هزار زور و بدبختی یه خونه جای خونه‌قبلی ساخت که تازگی بعد از 5 سال کامل شده.تو این چند سال چندین بار کانکسش رو دزد زده بود.و دیروز خونه‌ای رو که وسایل نو توش چیده بود یه بار دیگه دزد زد و فقط یه تلویزیون براش موند!

دلم واقعا واسش می‌سوزه….. من حالا کاری به اقدامات دولت ندارم.ولی واقعا ما مردم بدی داریم.خیلی بد.وقتی زلزله شد خیلی‌ها زن و بچه‌شون رو برداشتن و از روستاهای اطراف اومدن بم که یه چیزی بگیرن.موقعی که مردم زیر آوار بودن طلا و جواهر زنا رو از دستشون در می‌اوردن.اینم از وضع الانه.طرف میشناسه داییمو.میبینه وضعش چه جوریه.اما حتی یه ذره هم تو وجودش انسانیت نیست…..

Advertisements

یک دیدگاه برای ”روزگار غریبی است نازنین!

  1. چشم به راهیِ آفتاب
    که آينه‌خوانیِ رويا نمی‌شود.

    اين شبنمِ قانع به يکی گلبرگِ تاکی مگر
    اگر عمرِ سحرگاهیِ شبتاب را می‌دانست
    اين همه از لغزشِ انعکاس
    سرمستِ نور و نمازِ علف نبود.

    دريغا شبنمِ دريانديده‌ی من
    آسمان، برهنه
    باد، خواب وُ
    آدمی … تنهاست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s