بم

دلم برای بم تنگ شده! برای کوچه های باریک و خاکی که تو تهران ندیده بودم،برای راه طولانی ای که یا با ماشین می‌رفتیم یا با اتوبوس ! چقدر تو راه خوش می‌گذشت! 12 ساعت راه بود! من فکر کنم 5 بار بیشتر بم نرفتم، که آخریش 3 ماه مونده به زلزله بود.اون موقع من خاله و مامان بزرگم رو که خیلی دوسشون داشتم شاید سالی یکی دوبار می‌دیدم! اما با این حال دلم برای بم تنگ شده، درسته که تا یه حدودی ساخته شده،اما دیگه اون بم نیست! دیگه اکثر اهالی بم میگن این بم،بم ما نیست! بمی که الان پنج ساله خراب شده و دیگه از ارگ قدیمی 2000 ساله دیگه چیزی نمونده!جایی که آدم وقتی توش راه می‌رفت انگار تو تاریخ قدم می‌زنه!

نوشتنی زیاد دارم،از بم بعد و قبل زلزله! اما دستم به نوشتن نمیره و دوست ندارم ناراحتتون کنم….این فقط یه مرور خاطرات بود….این عکس رو هم از نت برداشتم، خودم عکس از بم زیاد دارم اما حوصله ی اسکن کردن ندارم.

argbam

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بم

  1. قُمری‌های بی‌خيال هم فهميده‌اند
    فروردين است
    اما آشيانه‌ها را باد خواهد برد.
    خيالی نيست!

    بنفشه‌های کوهی هم فهميده‌اند
    فروردين است
    اما آفتابِ تنبلِ دامنه را باد خواهد برد.
    خيالی نيست!

    سنگريزه‌های کناره‌ی رود هم فهميده‌اند
    فروردين است
    اما سايه‌روشنانِ سَحَری را باد خواهد برد.
    خيالی نيست!

    همه‌ی اين‌ها درست
    اما بهارِ سفرکرده‌ی ما کی برمی‌گردد؟
    واقعا خيالی نيست!؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s