احتمالا گم شده ام

وقتی بهش فکر می‌کنم،یادم نمیاد کی بود، یادم نمیاد که چه حسی داشتم، این عجیب تر از دونستن زمانش هست.تا حدودی زمانش رو یادم هست،چون تاریخ هارو خوب یادم می‌مونه، اما وقتی نمی‌دونم چه حسی داشتم،دیوونه میشم.مگه میشه ندونم؟ من این طوری زندگی کردم.هرچند کوتاه.کوتاه؟ اصلا یادت میاد چه مدت بود؟ یادت هست؟ لعنتی.تو که تاریخ هارو خوب یادت می‌مونه؟ می‌دونم، می‌دونم طبق معمول ، حتی یه لحظه هم به اون موقع ها فکر نمی‌کنی! انگار از کتاب تاریخ زندگیت حذف شده! ورق بزن،برگرد عقب، چی می‌بینی؟ روت و برنگردون! من خودم و از خودم بهتر می‌شناسم! تو چشم های خودم نمی‌تونم نگاه کنم و دروغ بگم.آره، اما تو کله ی پوکت فرو کن، دلیلش ترس از اون زمان نیس،دلیلشش اینه که دیگه اهمیتی نداره، مگه مهم من چه مدت زمانی چه زندگی سگی داشتم؟ شایدم سگی نبوده،شایدم خیلی خوب بوده.

تو که می‌دونی من تو حال زندگی می‌کنم؟ تو ، تو رویای آینده زندگی می‌کنی.آدم بی‌انگیزه به رویا زنده است.دیدی؟دیدی آخرش اعتراف کردی؟ غلط کردی، من خیلی وقته به همه چی اعتراف کردم،همه چی! دیدی خودم و از خودم بهتر نمی‌شناسی؟ من و تو یکی هستیم ، پس چرا دعوا؟ چون تو می‌خوای! آخه دیوونه، تو منی و من توام! پس چطوری من می‌خوام، ولی تو نمی‌خوای؟ بیا بس کنیم،بیا از اون خاطرات خاک گرفته دست بکش.من که کشیدم، تویی که نقش قبر کردی.ای بابا، تو منی و من توام……

پ.ن: وقتی بهش احتیاج داری؛ طبق معمول نیس، نه فقط جسمش، حس می‌کنی قلبشم جای دیگه است و اون وقت داغون میشی.

Advertisements
فرستاده‌شده در 1

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s