دل

دلتنگی های آدمی را باد، ترانه ای می‌خواند……..

حال و روز ما و شما تعریفی ندارد، ما ، نه چون من چند نفرم، چون شاید خودبزرگ بینم! شایدم ما، چون از تنهایی وحشت دارم. که خب البته همیشه تنهام و همیشه تنهاییم و اصولا انسان در جوامع بزرگ و شهرها تنهاست و باقی سه نقطه شعرها! ولی هنوز نمی‌فهمم چرا انقدر سخت گیریم، چرا با هم کنار نمیاییم و تنهایی را ترجیح می‌‌دهیم،گاهی فقط لجبازی، گاهی غرور و شاید گاهی…. نمی‌دونم!

دلتنگم، در واقع دل گشادم، که گاهی تنگ می‌شود، درد می‌گیرد و بیش تر اوقات می‌شکند، البته زود خوب میشه، نگران نباشید! کاش حداقل می‌شد گچ گرفت تا مثل روز اول شود، یا به آن پماد مالید تا زودتر خوب شود، اما چاره ای جز آبغوره گرفتن نیست، که آن هم کار را خراب تر می‌کند، والله !

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s