چه کسی کلاه مرا جابه جا کرد

حافظ و باز می‌کنم، از این حافظ ها که تفسیر داره، از اصفهان خریدمش.قبلا هیچ وقت سراغ حافظ نمی‌رفتم، اما انگار وقتی آدم دل مشغولی پیدا می‌کنه حافظ لازم میشه.باز کردمش با یه نیت، نیتی که تاحالا چند دفعه باهاش فال گرفتم، حالا هر دفعه یه طور بیانش کردم. خلاصه، وقتی باز کردم ، دقیقا همونی اومد که ازش می‌ترسیدم،نمی‌خواستم…. 2بار خوندمش، بعد غزل صفحه بعد رو خوندم، آرامش پیدا کردم، این اون چیزی بود که می‌خواستم. گفتم این فال منه ، آخه دلم میگه اینه.حالا که فکر می‌کنم می‌بینم همه چی زندگیم همینه، خودم و گول می‌زنم، گول می‌زنم که همه چیز این دنیا دست منه، که نیست، که دست هیچ کس نیس. گول می‌زنم که هنوزم میشه، که اون هست، که باید باشه.

مگه چه ایرادی داره؟ تو جامعه ای که همه همدیگرو گول می‌زنن چه ایرادی داره سر خودمو کلاه بگذارم؟ مگه از کسی چیزی کم میشه؟ بازم دارم گول می‌زنم، کی دست ازش بر می‌دارم خدا می‌دونه، باید برم حافظ بگیرم……

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s