خدا منو نندازی

دلم می‌خواهد مثل کودکی ام تاب بازی کنم، تا هروقت که دلم می‌خواهد، که نگران رفتن به خانه نباشم.انقدر پاهایم را بکشم، تا بالا و بالاتر بروم، انقدر بالا که دلتنگی های سنگینم، روی زمین جا بماند، انقدر بالا که دیگر زمین را حس نکنم و وقتی خسته شدم، از تاب بپرم، بپرم تا خدا مرا در آغوش بگیرد و با من زیر باران بدود.دلم تاب می‌خواهد  و بازی و خدا…… هلم می‌دهی؟

top,of,the,world,ma,city,colour,freedom,nice,moments,photo-f80cfb819d18739b34589606e8f1f09d_h

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خدا منو نندازی

  1. بازی های کودکی… خالی از درد و نگرانی و هیاهوی روزگار! گاهی هم آدمها و دوستها (اگر خوب باشند) به جای خدا هل میدهند تا این تاب برود لای ابرها و بشود خدا رو لمس کرد، بویید و حتی بغل کرد و حسش کرد.

    ——
    پ ن: قلم و حسی که باهاش نگاشتید، فوق العاده اس

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s