04

زنان، درست تر، صمیمانه تر، سخن می‌گویند: دهانشان به قلبشان نزدیک است.

.

.

.

زمانی که مردی با زنی از گناهانش سخن می‌گوید، معمولا برای افزودن یکی دیگر بر گناهانش است.

انجیل های من – اریک امانوئل اشمیت

درد

اون موقع ها که کوچیک بودم(البته هنوزم هستم) یه سری غم و غصه هایی داشتم، با خیلی چیزا مشکل داشتم،دائم با خودم و دیگران تو جنگ بودم.دقیقا همون موقع ها فکر می‌کردم بزرگ ترین غم زندگی‌مو دارم. الان که فکر می‌کنم می‌بینم اونا درد بی‌دردی بود، درد وقتی که آدم قدش می‌خواد دراز بشه.  بعدا فهمیدم درد بزرگ شدن، وقتایی که آدم همش با خودش درگیره یه چیزه دیگه‌ست.درد دیدن و ساکت بودن، درد عمیق شدن. فهمیدم قانع کردن دیگران، ساکت بودن در برابرشون حتی جنگیدن باهاشون ، خیلی راحت تر از اینه که به جای یه چیز،برای همه چیز با خودت بجنگی….

نوستول گاه!

بعضی جاها برام نوستالژی خاصی دارن، یه جور نوستالژی ای که فکر کردن بهشون همیشه برام شیرینه.یعنی می‌تونم چشمم و ببندم و ۱ لحظه بعد اون جای خاص باشم، گاهی وقتا حتی نمی‌دونم چرا دوسشون دارم، شاید چون اون لحظه ای که اون جا بودم هم، دقیقا همین کارو کردم، یعنی چشمامو بستم و با یه بادکنک گازی رفتم بالا، خیلی بالا. می‌دونی، لازم نیست آدم یه کس خاصی، یه چیزه خاصی یا هر چی رو یه جایی ببینه تا براش خاطره بشه. طعم یه نون داغ با پنیر، یه نسیم آروم ، لبخند یه آدم غریبه، خریدن یه چیزه خیلی کوچولو و یه عالمه چیزه دیگه می‌تونه واسه آدم نوستالژی بشه. واسه همین فکر می‌کنم باید آدم دقیق باشه،باید وقتی یه جا راه میره، همه چیز و اون طوری ببینه که انگار باره آخره، باید لذت ببره، از لحظه لحظه‌ش ، یه طوری که فکرشم حتی به آدم لذت بده.چون یه روزی بعدا وقتی روزمرگی و کارای تکراری مسخره خسته‌ش کرد، می‌تونه چشاشو ببنده و بره اون جا و همون لذت رو ببره.امتحانش کنین.

پ.ن: این چند روز تعطیلی یه فرصتیه واسه این که به این جا سر و سامون بدم، فکر کنم خیلی داغونه.تقریبا اعتماد به نفسمو از دست دادم،اما سعی می‌کنم درست بشه.