دومینو

دختر کوچولو شادِ شاد ، این ور اون ور میدویید.

پیرمرد آروم آروم راه می‌رفت.

دختر کوچولو یه بادکنک قرمز داشت.

پیرمرد یه طوری خم شده بود که انگار غم دنیا رو گذاشتن رو دوشش.

دختر کوچولو محکم خورد پشت پیرمرد.

پیرمرد خم‌تر شد، غما از رو دوشش سر خوردن افتادن پایین.

دختر معذرت خواهی کرد

پیرمرد برگشت و نگاش کرد

دخترک خندید

پیرمرد بادکنک دختر و گرفت و با شادی دویید…

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دومینو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s