کنکور

یه اتفاق خوب برام افتاده، کنکور دادم.تموم شد.روزای مزخرفی بود، گرچه روزای خوبم داشت.خوبیش شوخی و خنده تو مدرسه با دوستام بود…

روزایی که به کتاب خونه پر از کتاب نگاه میکنی و آه می‌کشی، یا به دی‌وی‌دی فیلمات نگاه میکنی و دلت می‌سوزه که وقت دیدنشون رو نداری. وقتی میای نت همش عذاب وجدان داری…خیلی وقتا به ذهنت یه چیزی می‌رسه که تو وبلاگت بنویسی،اما نمیشه.یه جور تارک دنیا بودن،نرو مهمونی،نرو بیرون….

حالا نه این که من کلا بی‌خیال زندگی شدم،نه، اما کنکور همه جا باهام میومد…

البته می‌تونست جور دیگه ای باشه، اما من این مدت خیلی احساس تنهایی کردم.بعضی وقتا هم حس کردم دنیا داره میره و من واستادم.شایدم نشستم و دستم و زدم زیر چونه م نیگاش میکنم.

کلا عجیب غریب بود از همون اولش برای من. آخرم نفهمیدم  این که آدم بهترین سال عمرش و بذاره واسه درس، خوبه یا بد؟

حالا بعد این ماجراها،هنوزعادی نشده همه چی، هنوز بی‌برنامه م. و البته دعا دعا می‌کنم که نتیجه ش خوب بشه،نمی‌خوام یه بار دیگه تکرار شه…

 

پ.ن: این پست و می‌خواستم بعد کنکور بنویسم، اما تو فکر اسباب کشی بودم، می‌خواستم اول جابه جا شم،نمی‌دونم اما الان……

 

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”کنکور

  1. یه عالمه خسته نباشی. بالآخره میتونی با خیال راحت هم بشینی فیلم ببینی، هم کتاب بخونی، هم نت گردی کنی، هم تفریح کنی.
    شروع کن دونه دونه بهشون فکر کن و انجامشون بده. کم کم از حال و هوای کنکور هم بیرون میای و لذت یه کم راحتی رو میچشی 😉
    حالا کجا میخوای پا شی بری؟ اسباب کشی و اینا قضیه‌شون چیه؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s