وقتی یه مدت طولانی تو وبلاگت چیزی نمی‌نویسی، دوباره آپدیت کردن خیلی سخت میشه،وسواس میاد سراغت،که ای بابا الان فلان چیز که می‌خوام بنویسم ارزشش رو داره؟یا چرت و پرته؟ انگار دوس داری بعد این همه مدت یه چیز بنویسی که دیگران ُ دلسرد نکنه…آدم دچار خودسانسوری میشه. حالا منم اینطوری شدم،گاهی یه چیزی به ذهنم می‌رسه بیام بنویسم، بعد فکر می‌کنم خوب نیس، آخرش تو یه جمله توییتش می‌کنم.یا ازون بدتر گاهی تا بخوام بنویسمش اصلا یادم رفته که چی بود!نمی‌دونم باید برای این وضع دنبال مقصر بگردم؟ که مثلن توییتر مقصره، یا گودر، یا مثلن یکم بی‌ربط تر کنکور….این روزا  انگار یه قطره جوهرم که افتادم تو یه حوض آب،همین طوری دارم تو زندگیم محو میشم، کم رنگ و کم رنگ تر.یا مثه یه آفتاب پرست که رنگ محیط میشه، رنگ پس‌زمینه زندگیم شدم…

Advertisements
فرستاده‌شده در دسته‌بندی نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s