نفهمیدم کی ساعت 11 شد، نفهمیدم کی جمعه شد، کی هفته آخر این ترم شد؟!
بعضی روزا خوب نیستن، از روزای بدِ دیگه بدترن. اون روزا وقتی می‌خوای بخوابی دنبال یه بهونه‌ای که بشه گفت امروز خیلی هم بد نبوده…الان من این حالُ دارم.هی آهنگایی که دوست دارم رو ریپیت می‌کنم،شاید بهم انرژی بدن و با حس مثبتی بخوابم، که صبح بتونم با حس خوب بیدار شم…اما نمیشه.اما هرچی فک می‌کنم زندگی همین کوفتیه که هست.هیچ آهنگ و فیلم و کتابی خوبش نمی‌کنه… جمعه ی لعنتی دلگیر.

Advertisements
فرستاده‌شده در دسته‌بندی نشده

یک دیدگاه برای ”

  1. البته فکر کنم همین رسیدن به آخر ترم و نزدیک شدن امتحان‌ها بی‌دلیل نباشه برای رسیدن به همچین حس‌هایی. ولی خب واقعاً گاهی راهی جز همین کارایی که گفتی، وجود نداره. انگار که آدم فقط میخواد خودشو گول بزنه تا روزاش بگذره. و سعی کنه یه کمی، فقط یه کمی، رنگ بپاشه به روزش. تلاشی که شاید خیلی هم ازش سربلند بیرون نیاد حتی…
    صبوری کن. روزای خوب زودی میرسن. آی نو 😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s