من این روزا فهمیدم دو راه برای زندگی کردن هست، زندگی کردن و عادت…
میشه زندگی کرد و دونست که چی به چیه؛ کدوم راه درسته و برای چی داری میری توش، چه چیزی رو میخواستی و چه چیزایی رو به دست اوردی. میشه مسیر برات یه راه شفاف باشه که با قدمای محکم توش راه بری…
میشه عادت کرد به بودن،عادت کرد به عادی بودن.به این که دیگه هیچ وقت رویایی نیست و محقق نخواهد شد. به اینکه روز بری بیرون شب بیای خونه پای کامپیوتر باشی، منتظر باشی اتفاقای مختلف برات بیفتن، تصادفا پیش بیان، نه به آینده فکر کنی نه به گذشته، ادامه بدی فقط، بی اینکه بدونی چجور و چرا…
این روزا فهمیدم زندگی اکثر ما این دومیه ست، خیلی شدیدتر از چیزی که فکر میکردم ما عادت میکنیم و عادی میشیم.انگار که سناریوی زندگی رو اینجور نوشته بودن و ما فقط بازیش میکنیم، فقط یه روزی فکر می کردیم فرق داریم و اسیر نمیشیم.اما میشیم دیر یا زود….

Advertisements
فرستاده‌شده در دسته‌بندی نشده