محرم

توهین به اعتقادات دیگران( من جمله اعتقادات مذهبی یا هرچیز دیگر!) شما را جذاب و روشن فکر نشان نمی‌دهد ، لطف می‌کنید اگر کمی، فقط کمی خودتان باشید!

پ.ن: رونوشت جدی حتی به بعضی از اهالی بلاگستان!

آیا؟!

آیا برای ما فرقی می‌کند؟ آیا از فردا صبح خورشید از طرف دیگری طلوع می‌کند؟! آیا ما سرکاریم؟!

پ.ن: اما خدایی باهاش حال می‌کنم 🙂

روزگار غریبی است نازنین!

گاهی اوقات زندگی تلخیش رو به یک نفر بارها و بارها نشون میده.و خدا نکنه که سرنوشت باهات رو دنده‌ی لج بیفته.اون موقع اگه یکم بدشانسی هم چاشنیش بشه دیگه یه محشر کبری درست می‌شه.

دایی من،تو زلزله‌ی بم خونه و نامزدش رو از دست داد.از اون روز تاحالا تنها توی بم زندگی می‌کنه و این درحالی هست که بیماری عصبی هم داره.به هزار زور و بدبختی یه خونه جای خونه‌قبلی ساخت که تازگی بعد از 5 سال کامل شده.تو این چند سال چندین بار کانکسش رو دزد زده بود.و دیروز خونه‌ای رو که وسایل نو توش چیده بود یه بار دیگه دزد زد و فقط یه تلویزیون براش موند!

دلم واقعا واسش می‌سوزه….. من حالا کاری به اقدامات دولت ندارم.ولی واقعا ما مردم بدی داریم.خیلی بد.وقتی زلزله شد خیلی‌ها زن و بچه‌شون رو برداشتن و از روستاهای اطراف اومدن بم که یه چیزی بگیرن.موقعی که مردم زیر آوار بودن طلا و جواهر زنا رو از دستشون در می‌اوردن.اینم از وضع الانه.طرف میشناسه داییمو.میبینه وضعش چه جوریه.اما حتی یه ذره هم تو وجودش انسانیت نیست…..

تضاد

عکس تزئینی است

امروز تو اتوبوس یه دختر چادری رو دیدم که پشت میله ی وسط اتوبوس ایستاده بود و یک پسر هم اون ور میله درست روبه روش ایستاده بود.اونا تقریبا تو بغل هم بودن!صحنه ی جالبی بود! دختر هی صورت پسر رو ناز میکرد و پسر هم تقریبا بغلش کرده بود! راستش رو بخواین تو گوشه کنار این شهر از این تیپ صحنه ها زیاد دیده بودم.اما این یکی یکم فرق داشت.دختر و پسر خیلی تیپ های ساده تری از بقیه داشتن. و این برام خیلی جالب بود که یه دختر چادری اگر به اجبار چادر سرش نباشه،به یه سری چیزا پایبنده. و من از این همه تضاد تعجب کردم!

دختر ایرانی

اگر یه روزی، یه وقتی، یه موقعی تصمیم گرفتی تنها بری بیرون ….

«تو بیخود میکنی! چه معنی داره دختر تنها بره بیرون؟»

آره داشتم میگفتم.اگه رفتی و تو یه کوچه پس کوچه دوتا پسر از موتور پیاده شدن جلوت و گرفتن….

«واقعا که! حتما کرم از خودته!»

چی میگفتم؟ آها ! نکنه یه وقت بزنی بکشیش ها! چون اعدامت میکنن

یه وقت نزاری بهت دست بزنه ها، اون وقت یه عمری بی آبرو میشی

یه وقت خودتو نکشی ها! میگن از ترس بی آبرویی خودش و کشت

اگر یه وقتی یکی یه بلایی سرت اورد دیگه برنگرد خونه، اون وقت بابات میکشتت….

خلاصه اگه یه روزی، یه وقتی، یه موقعی این اتفاق افتاد

بدون زندگیت تموم شده!!!

«می خواستی تنها نری بیرون! پسر مردم و به گناه نندازی!»

فرولاین الزه

» فیس و افاده نکن فرولاین الزه.داستان های زیادی می توانم از تو تعریف کنم.برای مثال،آن خواب به خصوص….که تاحالا سه بار آن را دیدی.از خجالت حتی برای دوستت برتا هم که گوشش از این حرف ها پر است،تعریف نکردی و آن واقعه ی امسال در گموندن،ساعت شش صبح در بالکن،فرولاین الزه ی اشراف زاده! آن دو جوان را که در قایق بودند، اصلا ندیدی که به تو خیره شده بودند؟! البته از دریا صورتم را دقیقا نمی توانستند تشخیص دهند.اما به خوبی متوجه شده بودند که من پیراهن خواب به تن دارم.و از این موضوع لذت بردم.آه، بیش از لذت، سرمست شدم.هر دو دستم را روی کپل هایم گذاشتم و وانمود کردم که نمی دانم کسی مرا تماشا می کند و قایق از همان نقطه ای که ایستاده بود،تکان نمی خورد.آره،من چنین موجودی هستم.هرزه!همه هم به این نکته پی می برند.پل هم این مسئله را درک میکند.طبیعی است.چون او پزشک زنان است.و آن افسر نیروی دریایی نیز به آن پی برده بود.آن نقاش هم همین طور.تنها فر ِد کودنمتوجه این قضیه نمی شود.برای همین هم مرا دوست دارد.و درست به همین خاطر حاضر نیستم جلوی او برهنه شوم.نه حالا و نه هیچ وقت دیگر.برای آن که از آن لذت نمی برم.باید از خودم خجالت بکشم! »

+ فرولاین الزه-آرتور شنیتسلر

تنها رعایت دو مسئله در زندگی زناشویی می تواند همسرتان را خرسند نگه دارد; اول این که طوری وانمود کنید که او قدرت تصمیم گیری در هر مساله ای را دارد و دوم این که واقعا بگذارید تنها او تصمیم گیری بکند.

(لیندن جانسن)

دهه زجر!

تلویزیون را که روشن می‌کنی، می‌بینی همه در حال خفه کردن خودشان هستند!اگر یک توریست همین الان تلویزیون هتلش را روشن ند خیال می‌کند این جا همه ذاتا دل شاد و خجسته دارند!

تو کوچه و خیابون که می‌گردی میبینی ملت و جوون ها اصلا حواسشون نیست و پی ولنتاین امسال هستند!(به نظرم هیچ روزی در سال مهم تر از این روز مسخره برای دختران و پسران ایرانی نیست!راستی چرا انقدر ما سطحی نگر شدیم؟!) از مغازه دار می‌پرسم فردا بازین؟! می‌گوید صبح که میریم راهپیمایی!نگاهی به سر تا پای جوان می‌‌اندازم! زنجیری از شلوارش آویزوونه و ابروهاش رو برداشته! می‌گم خدا قبول کنه! می‌گه البته بین خودمون بمونه یه وقت ریا نشه!

این روزها همه یکدیگر را می‌پیچانیم، شما چطور؟!

پ.ن:در راستای خوش بودن و دل خجسته وامید و این مزخرفات جالبه بدونین که 37 درصد از مردم آمریکا گفتن به American dream خودشون رسیدن و از زندگی رازی هستتند! و از طرفی 80 درصد گفتن امیدوارن به رویای آمریکایی خودشون تا چند سال آینده برسن!

پ.ن2:در راستای پ.ن 1 من و مرحوم سهراب متفق القول :دل خوش کیلویی چند؟!